تاريخ و شناخت اديان

قسمت یازدهم

بوديسم

 

در عقيده و انديشه ي هند بودا نجات بخشي است كه در هر دوره اي از غيب مي ايد و صداي بيداري و نجات مردم را مي طنین انداز می نماید.گروهي او را مي پذيرند و نجات مي يابند و اكثريتي نخواهند پذيرفت و نابود مي شوند.

بودا پيروان خود را به رهايي از نذر و نياز براي خدايان دعوت مي نمايد و بر عليه آن ها مي شورد و مي گويد ما زندگيمان را خود بايد بسازيم و تامين كنيم.بودا بر عليه اين اعتقاد كه هر قرباني و نمازي بدون حضور برهمنان نه تنها بي ارزش است بلكه گناهي بزرگ محسوب مي شد شوريده و كاخ قدرت برهمنان را فرو ريخت.

بودا بر عليه خدايان و واسطه هاي موجود در مذهب وداشورش نمود و انسان را به نيروهاي دروني خود متوجه ساخت.تعدادي از جامعه شناسان اروپايي با استناد به اين عمل بودا يعني نفي خدايان متعدد مذهب او را بي خدایي مي دانند.در حاليكه بودا عليه خدايان متعدد قيام نمود.

از ديگر اقدامات بودا و مباني مذهب او نفي رياضت هاي صوفيانه و مبارزه با كاست ها و طبقات مي باشد.همان طور كه قبلاً اشاره شد در بينش مذهبي هند طبقات به رسميت شناخته شده و براي ضرورت وجود ان توجيه مذهبي مي نمايند.بر اساس اين اعتقاد هر كس در هر طبقه اي كه باشد در همان طبقه براي ابد اسير است و در دنياي ديگر نيز جايش تغيير نمي نمايد.در صورتيكه بودا اعلام نمود هر كس مي تواند به مذهب او در آيد و به نيروانا برسد و نجات يابد.

بودا در جستجوي حقيقت، قدرت عقل را نفي مي نمايد.بودا بر اين اعتقاد است كه رابطه روح و جسم ماده و معني نيروهاي غيبي و طبيعي چيزهاي نيستند كه با فلسفه و عقل حل شوند.بلكه به وسيله ي خود شتاسي كي می شود به آن ها رسيد كه هم سودمند است و هم مفيد.

تنها مسئله اي كه پبرو بودا بايد به آن بپردازد خود شناسي است.اينكه بعد از مرگ چه خواهد شد و چه مراحلي دارد و پيش از مرگ چيست دغدغه هايي هستند كه بايد از ان ها بيرون آييد و خود را در يابيد.

بودا براي رهايي و نجات و خودشناسي شناخت را بر سه يا به استوار مي داند.

الف.جهان مجموعه اي ازناپديدارها مي باشد.چون چنين است به هيچ چيز نمي توان وفادار ماند چون خود وفا و وفاداري در متغيير است.

ب-من دورغ است. بودا من را نيز واقعيتي از جهان و مركب ار جسم.احساس ادراك عقل جزيي عقل كامل مي داند.اين تركيبات نه همجنس هستند و نه ربطي به هم دارند و پيوسته در تغيير و تحول وزاد و مرگ هستند.پس من تركيبي است از عناصر ناپايدار و محكوم به زوال.

ج-زندگي رنج است.به اعتقاد بودا زندگي فقط از يك عنصر تشكيل شده است و آن رنج مي باشد.رسالت انسان اين است كه راه نجاتي پيدا كند آن هم نه با عقل و فلسفه و تفكر و رياضت و اشراق بلكه با تامل خردمندانه و شناخت درست رنج

تحولات در مذهب بودا

پس از مرگ بودا به فاصله ي اندكي پانصدتن به رهبري يكي از شاگردان بودا به نام كاساپا اجتماعي برپا نمودند و مبادرت به خواندن شعارها و سرودهايي نمودند.اين اجتماع را به نام شوراي اول ناميدند.

يك قرن پس از آن دومين تجمع به نام شوراي دوم برگزار شد و در ان عده اي خواستار اصلاحاتي در اعمال و عبادات بودا شدند و زندگي مرفه تر ي شدند.اختلافاتي در ان شورا بروز نمود.جمعي كه چنين خواسته اي داشتند فرقه اي نوين را بوجود آوردند و از آن به بعد فرق و گروههاي متعددي از دين بودا بوجود آمد.

آشوكا يكي از پادشاهان هند در صدد برآمد كه به دين بودا نظمي استوار بخشد و سازمان دهي جديدی انجام دهد. او دومين فردي است كه با جرأت به ان مذهب جنبه ي دنيوي و عملي داد.در اثر اقدامات آشوكا دين بودا در نقاط مختلف هند، چين ،سيلان انتشار يافت و فرقه هاي متعددي بوجود آمد.

آنچه كه درباره مذهب و دين در هند مطرح شد نگاهي مختصر و گذرا بود زيرا اديان مختلف و متعددي در سرزمين هند با آداب و تشريفات گوناگون وجود دارد.همه ی این مذاهب از دو دین ودا و بودا انشعاب یافته اند بخصوص دین ودا که ریشه و مادر تمامی آن ها می باشد .كسي كه مي خواهد جزيي تر مطالعه نمايد بايد به منابع مطرح شده در مقدمه مراجعه کند.

 

 

                      ادامه دارد