تاريخ و شناخت اديان

قسمت سوم

اديان دوران تمدن بشري

 

در قسمت هاي قبلي سه دين مهم از اديان اوليه بشرمورد بررسي قرار گرفت و در اين قسمت بحث در ارتباط با اديان دوران تمدن بشري آغاز مي شود.

به مرور زمان و با تكامل فكري بشر و بوجود آمدن تغيير و تحول در انديشه ي انسان. ملل و اقوام سازمان پيشرفته اي به خود گرفتند . حكومت ها ايجاد شدند و ايل و قبيله ها گرد هم آمدند و جامعه هاي بزرگ تشكيل شد دين ملي نيز جانشين اديان و عقايد قبيله اي و محلي گرديد.

 

دين در چين و هند

چين از سرزمين هايي مي باشد كه ديرينه ترين و عميق ترين انديشه ها و احساس هاي مذهبي را به خود اختصاص داده است.در كنار چين،هند نيز موزه اديان بشري بوده و برجسته ترين عرفان در طول تاريخ انسان در اين سرزمين رد پايي دارد.

نگاه انسان به معنويت،فرهنگ و بينش عرفاني و معنوي را مي توان به دو نوع تقسيم نمود. اين دو نوع بينش عبارتند از:

1-بينش شرقي نسبت به مذهب و فرهنگ

2-بينش غربي نسبت به مذهب و فرهنگ

 

بینش و روح غربی

منشا روح و بينش غربي نشات گرفته از نظام اجتماعي يونان است.فرهنگ و تمدن يوناني در قرون سوم،چهارم ، پنجم به اوج خود مي رسد.با سقراط و افلاطون و ارسطو و فيزيوكرات ها به نهايت تكامل خویش را طی نموده و بعد افول مي نمايد و جذب قدرت امپراطوري روم مي شود.انديشه و فرهنگ يونان پايه اي مي شود براي ساختن فرهنگ روم.بنابر اين روم و ارث يونان و ادامه دهنده ي رسالت فرهنگي و معنوي يونان مي شود.

فرهنگ و انديشه و تمدن روم نیز راه ترقي و تكامل خود را طي مي نمايد و به اوج مي رسد اما با هجوم بربرها فرو مي ريزد و مسيحيت كه يك مذهب شرقي است جانشين آن مي شود.و بدين گونه قرون وسطي آغاز مي گردد.

قرون وسطي كه از قرن 4 و 5 میلادي آغاز مي شود و حدود هزار سال ادامه مي يابد دوره تسلط فرهنگ شرقي كه از مسيحيت برخاسته و غرب را تسخير نموده است می باشد.آغاز رنسانس در حقيقت حركتي است براي بازگرداندن غرب به فرهنگ و تمدن يونان و روم قديم و پايان دادن به قرون وسطي است.

با پيروزي رنسانس خصوصاَ از قرن هفدهم بر اساس بنيان هاي فرهنگي يونان و روم قديم بينش اروپايي شكل مي گيرد.بنابر اين بينش غربي يعني بينش يونان و روم قديم پيش از ميلاد و اروپاي بعد از رنسانس تا به امروز

 

روح وبینش شرقی

 

روح و بينش شرقي به معناي تاريخي و فرهنگي آن است نه به معناي جغرافيايي و منطقه اي آن.

جغرافياي شرقي عبارت است از:چين،هند،اندونزي،ژاپن،ايران،خاورميانه،اسياي صغير،

تاريخ و فرهنگ شرق هند و چين ،ايران،عرب،آسياي صغير و يهود مي باشد.بنا براين روح و بينش و فرهنگ ما در اين منطقه ساخته شده از روح وبينش شرقي و غربياست،به طور كامل شرقي نيست،مثلاَ در فرهنگ ديني رشته تصوف و عرفان بيشتر متوجه شرق است و رشته فرهنگي فلسفه متوجه يونان است.به عبارت ديگر فرهنگ و تمدن ما بين دو قطب فرهنگي هميشه در نوسان بوده است.

هر يك از اين دو بينش و فرهنگ داراي خصوصيات خاص خود مي باشند.دكتر شريعتي در جلد اول تاريخ اديان آنجا كه از اين نوع بينش بحث مي نمايد خصوصياتي را براي آن ها بيان مي داردکه به صورت مختصر به اين خصوصيات اشاره مي شود.

 

خصوصيات بينش و فرهنگ غربي

اول.اصالت قدرت

اصالت قدرت به معناي ميزان قدرت آدمي و تسلطش بر پديده ها و طبيعت مورد توجه فرهنگ غرب و از خصوصيات آن مي باشد و از همان آغاز، اين بينش در پي كسب قدرت بوده است و علم را در خدمت كسب قدرت در آورده است.

دوم.اصالت طبيعت

 بينش غربي بر اساس تفكر در طبيعت و اصالت آن شکل گرفته است كه منشأ آن درظهور فيزيوكراتها مي باشد .آنان اعتقاد دارند كه طبيعت دارای اصالت می باشد .

 سوم اصالت زندگي

در بينش غربي اشباء غرائز مادي و طبيعي انسان اصالت دارد و با دست يابي به اين مقصود است كه زندگي معنی پيدا مي نمايد.

چهارم.نظم.

وجود نظم در كليه ابعاد فردي و اجتماعي از خصوصيات روح و بينش غربي است و اين همه پيشرفت در صنعت و تكنولوژي نظم يكي از ابعاد لازم آن است.

پنجم.اصالت مصرف

تكميل كننده اصالت زندگي ،اصالت مصرف است كه لازمه زندگي و حيات روزمره در روح و بينش غربي است.

 

 

                                          ادامه دارد