تاريخ و شناخت اديان

قسمت پنجم

 

پرسشي مطرح است كه چرا همه ي اديان از شرق بوده اند و همه ي پيامبران از شرق برخاسته اند و غرب داراي دين نبوده است؟اين پرسش درست نيست زيرا به تصديق قرآن مجيد همه ي امت ها و ملت هاي داراي دين و مذهب وده اند حتي مذاهب متعدد.سرخ پوستان آمريكاي شمالي و وحشيان استراليا همه داراي مذهب بوده اند.

اما اينكه چرا بيشتر مذاهبي كه پيروان فراواني دارند متعلق به شرق است ؟به اين دليل مي باشد كه تمدن هاي بزرگ از شرق سرچشمه گرفته اند و مذهب نيز مثل ابعاد ديگر تمدن بشري از شرق به غرب رفته است.غرب داراي مذاهب ابتدايي بوده و به مرور زمان مذاهب دوره تمدن بشري را جانشين آن مذاهب ابتدايي نموده است.با مترقي شدن تمدن غرب ملت هاي شرق نيز تحت تاثير اين تمدن امروزه قرار گرفته اند عكس آنچه كه قبلاَ اتفاق افتاده بود.

اديان ابتدايي چين

چين نيز مانند ساير كشورها يك دوره ابتدايي داشته است و داراي اديان بدوي بوده است و تمامي مسايلي كه در ارتباط با اديان بدوي مطرح شد در چين نيز مصداق داشته است و بنابراين نيازي به بررسي آن ها نيست زيرا كه تمام خصوصيات دين هاي بدوي را داشته اند.

مذهب در چين از آن هنگامي شكل متعادل به خود مي گيرد كه در دوشكل مشخص متجلي مي شود يكي تائوئيسم و ديگري مكتب كنفسيوس كه دوراني اصلاحي به خود مي گيرند.

نگاه چيني به عالم يك نگاه خاصي است.نگاهش به طبيعت به انسان و به هنر به فلسفه مشخص و معين است كه داراي خصوصيات زير مي باشد و مي توان آن را خصوصيات روح و بينش و نگاه چيني ناميد.

روح چيني دو جلوه متضاد دارد يكي خشونت جنگي و حماسه كه تاريخ قوم زرد و جنگ هاي بوجود آمده توسط اين قوم باز گو كننده اين روح است.ديگري لطيف ترين و حساس ترين تجليات عاطفي انسان در روح چيني وجود دارد.

نجلي اين دو بعد متضاد روحي را در قوم مغول كه ايران را مورد هجوم قرار دادند مي توان ديد.در ابتدا بي رحم ترين كشتارها و خون ريزي ها و قتل و غارت ها را انجام دادند اما پس از گذشت نسلي به رامترين و عارف ترين قوم مبدل مي شوند و چنگيز به محمد خدا بنده تبديل مي شود كه بايد به زور از سجاده بگيريدش تا به سياست بپردازد.

گرچه اين تغيير حالت را نمي توان خالي از توطئه دانست اما نماياننده بعد ديگر عاطفي و احساسي روح چيني است.

قوميت پرستي و گرايش شديد به مليت از ديگر خصوصيات روح چيني است كه بعد در مذهب هم تجلي پيدا مي كند.

نائوراليسم يا طبيعت گرايي بعد ديگر روح چيني را تشكيل مي دهد اين طبيعت گرايي چيني با طبيعت گرايي اروپايي متفاوت است زيرا طبيعت گرايي اروپايي در سطح و ملموسات و ظواهر است اما طبيعت گرايي چيني در عمق و باطن و روح عرفاني و مذهبي را مي بيند.چيني وقتي از ماديات و زندگي مادي خسته مي شود به دامن طبيعت پناه مي برد.طبيعت براي او در عين ماده بودن روح نيز هست و جلوه اي از ماوراءالطبيعه در آل مي بيند.حال كه به خصوصياتي از روح چيني اشاره شد به اديان چين پرداخته مي شود.ابتدا تائوئيسم و بعد مكتب كنفسيوني.

تائوئيسم

در نگاه چين و فرهنگ او دو اصل وجود دارد كه پايه هاي مكتب تائوئيسم در آن را تشكيل مي دهد.

اول وحدت وجود.

يكي از مكتب هاي مهم وحدت وجود در چين است.از ديدگاه چيني ماه،اسمان،ستاره ،انسان،جمادات و كليه پديده هاي هستي همه جدا و متنوع و مختلف هستند و به عبارت ديگر متكثر هستند.اما با گذشت دو هزار سال قبل از ميلاد در زير اين كثرت ها وحدت و در بين اختلاف ها اشتراك مي بيند.چيني در وجود تمامي اين پديده هاي متنوع و مختلف نظمي مي بيند كه بر جهان حاكم است.

دوم .دونیروی متضاد

در فكر چيني دو نيرو وجود دارد يانگ و یينگ،نيروي مثبت و نيروي منفي،از نگاه چيني و در نگرش او تمامي پديده هاي متنوع و گوناگون چه مادي و چه معنوي دارندگان دو نيرو هستند.يانگ كه نيروي فاعلي،مذكر،بالارونده. مثبت و بينگ نيروي منفي،مونث،گيرنده انفعالي و نگه دارنده است.

خورشيد كه بر زمين مي تابد،باران كه بر زمين مي بارد و زمين را بارور مي كند داراي نيروي يانگ هستند.زمين كه نور خورشيد را مي گيرد باران را مي گيرد،حرارت خورشيد را مي پذيرد و در خود نگه مي دارد و آبستن مي شود داراي نيروي یینگ است و از جمع دو نيروي یينگ و يانگ،زمين و آسمان مولودي به نام سبزه بوجود مي آيد.

بنابراين تمامي پديده هاي هستي صحنه پيكار يانگ و یينگ هستند.از جنگ ميان اين دو نيروي متضاد هم هست كه اشيا و پديده هاي جديد بوجود مي آيند.حتي موجودات نامحسوس و غيبي نيز داراي يانگ و یينگ مي باشند.

 

 

                    ادامه دارد.