تاريخ و شناخت اديان
قسمت ششم
تائو چيست
در قسمت
قبل تعريفي از دو نيروي مثبت و منفي(يانگ،یينگ)در بينش چيني ارائه گرديد.در
كتاب اصول تائو كه مربوط به قرن پنجم و ششم قبل از ميلاد است بيان گرديده تائو
توصيف پذير نيست،همانند آنچه كه ما در مورد خدا داريم و معتقديم كه به درك و عقل
نمي آيد.اما همه جا حضور دارد و همه چيز تجلي وجود اوست.
تائو به
مفهوم بستر آب است،رودخانه اي كه متغير و متحول است و آنچه در آن ثابت مي باشد
بستر رودخانه است اما آبش ثابت نيست و متحرك و متغير است.بستر مسيري است كه آب را
از كوه و صحرا به سرمنزلش اقياس و دريا هدايت مي كند.بنابراين تائو مسيري است كه
همه پديده ها با عبور از آن به سر منزل نهايي و غايت خود مي رسند.به عبارت ديگر
تائو آن قانون كلیي است كه پديده ها تبعيتش مي نمايند.تائو اراده اي است
حاكم بر هستي و قانوني است حاكم بر جهان.
در بينش
تائو تمامي گرفتاري هايي كه گريبانگيرانسان شده است در نتيجه منحرف شدن او از مسير
تائو مي باشد.معتقدان به تائو براين باور مي باشند كه با علم نمي توان به تائو
رسيد با عقل نمي شود به تائو رسيد.فكر تائويي و مبانيي كه مطرح مي نمايد بسيار شباهت
دارد با آن اصطلاحاتي كه در تصوف ما وجود دارد.مبتكر و باني فكر تائويي لائوتسوي
حكيم است كه در سال 604 قبل از ميلاد متولد شدو اين مكتب را بوجود آورد و پیا
مبرش گرديد.
با عقل و
اراده نمي توان به سرحد كمال رسيد همان مطلبی است كه در تصوف نيز بيان مي
گردد.تائو در درون انسان مي جوشد و بر او چيره مي شود همان تفكري است كه تصوف در
پي اشاعه آن مي باشد.
اصول تفكري تائو
اصول
مكتب تائوئيسم عبارت است از مبارزه با علم،با تمدن،با عقل،با دخالت انسان در
طبيعت،بازگشت انسان به فرديت خود. از ديدگاه تائوئيسم با اين شيوه هاي مي شود به
سرمنزل سعادت رسيد و مشيت تائو تجلي پيدا مي نمايد.اين اصول همانند آن مسائلي است
كه رو سو در قرن هجدهم اعلام نمود.
رو سو بر
اين باور است كه انسان از زماني كه قرار داد اجتماعي بست به فساد و جنگ و تبعيض و
ستم گرفتار شد.با شكستن اين همه قوانين و مقررات دروغين مي باشد كه انسان به آن
آزادي ،برابري و براددي كه پيش از اين نظام هاي پيچيده بر آدميان حكومت مي كرد،باز
مي گردد.مكتب گرايش به فرد ،گرايش به خود ،بيزاري از علم و تمدن و اراده ضربه اي
بزرگ بر تمدن چين وارد ساخت،زيرا عرفان مكتب تائوئيسم فرد را تربيت مي كند ،او را
چنان مي سازد كه از زمين مي كند و به ماورا الطبيعه مي رساند اما در بعد اجتماعي و
براي جامعه ماده اي مخدر است.
تائوئيسم
معتقد است كه فرد بايد با عرفان پرورش يابد،با عشق تصفيه شود اما جامعه با عقل
پرورش مي يابد و با عقل اداره مي شود.
جامعه
بايد با عقل و اقتصاد و عدالت زندگي كند.فلسفه تائوئيسم و افكار لائو تسو عكس
العملي بود عليه اقتصاد و فساد و تمدن چيني و آن اندازه فرديت،زهد گرايي،آخرت
گرايي و فضائل مجرد اخلاقي را گسترش داد كه جامعه را تضعيف نمود.
كنفسيوس
در مقابل
انديشه و تفكر و مكتب لائوتسو كنفسيوس ظهور مي نمايد كه درست عكس آن تبليغ مي
نمايد و »لي« را جانشين تائو مي نمايد.لي،اصول و قوانيني است كه جامعه بر اساس ان
شكل مي گيرد،اداره مي شود و تكامل مي يابد.
كنفسيوس
قبول دارد كه جامعه انسان را فاسد نموده،تمدن اخلاق انسان مقتدر و برخوردار را
نابود كرده است اما اين نه به دليل وجود جامعه و تمدن است بلكه به خاطر قوانين و
مقررات نادرستي است كه جامعه بر اساس آن ها اداره مي شود.اگر جامعه بر اساس
«لي»اداره شود به تكامل تائوئي خواهد رسيد.كنفسيوسي كه خود به لائوتسو ارادت دارد
مي گويد اشتباه لائوتسو اين است كه جامعه اي كه در حالت بيمار گونه اي بسر مي برد
و براساس قوانيني غير انساني و روابطي نا هنجار اداره مي شود جامعه اي ايده آل و
مطلق گرفته است.
كنفسيوس
تمامي انتقاداتي كه لائوتسو به جامعه دارد مي پذيرد اما معتقد است كه اين ها به
دليل اينكه جامعه برخلاف طبيعت است و تمدن بر خلاف تائو نيست.اگر جامعه و تمدن بر
اساس «لي» اداره شود ،آن جامعه نه تنها مخالف تائو نيست بلكه در مسير تائو به سوي
تكامل حركت مي نمايد.بنابراين اساسي ترين مباني دفاع از جامعه و تمدن بشري از
كنفسيوس است.اختلاف لائوو كنفسيوس چون اختلاف روسو وو لتر در فرانسه است.روسو
طرفدار فرديت،اخلاق مجرد،معنويت مجرد و پارسايي بود.اما ولتر طرفدار تمدن
،علم،پيشرفت،با ماديت و صنعت.
ادامه دارد.