تاريخ و شناخت اديان
قسمت شانزدهم
اديان سامي
موسي سومين پيامبر
اولواالعزم
فرزند ان يعقوب
همراه او به مصر مهاجرت نمودند و در سرزميني به نام جاسان بادرخواست يوسف ازفرعون
مصر و موافقت او مستقر شدندهرزمان بر تعداد افرادشان افزوده می شد.
فرزندان اسرائيل
پس از فوت يعقوب تحت سرپرستي يوسف به زندگي خود در كمال آسايش و امنيت ادامه دادند
اما بارحلت يوسف طولي نكشيد كه از طرف قراعنه مصر اذيت و آزار آنان شروع شد.
اين آزارها
در زمان فرعوني كه موسي در عهد او به دنيا آمد افزون تر شد به طوري كه از بيم آن
كه مبادا با ازدياد تعداد آن ها به قيام عليه او اقدام نمايند و موجب سقوط حكومتش
گردند دستور داد تا فرزندان پسرآن ها را به قتل رسانندودخترانشانرانگه دارند.علاوه
بر اين خواب فرعون مبني بر شعله ور شدن آتشي از جانب بيت المقدس و سوزاندن همه ي
خانه هاي مصر و قطبيان و فرا نگرفتن اين آتش بني اسرائيل را زمينه ي اين قتل و عام
ها بود.زيرا منجمان به فرعون گفته بودند كه از بين اين خاندان مولودي به دنيا
خواهد آمد كه سلطنت شما را بر مي اندازد.
با به دنيا
امدن موسي مادرش او را در صندوقي گذاشت و در آب نيل انداخت و آب او را به نزديكي
كاخ فرعون برد و همسر فرعون به نام آسيه كه در كنار رود بود با ديدن آن صندوق
دستور داد آن را از رود گرفته و به پيش او آورند.چون صندوق را آوردندو در آن را
گشودند و بچه را در ان ديدند.همسر فرعون از فرعون خواست تا او را به قتل نرساندو
به فرزندي برگزينند.فرعون پذيرفت و نام او را موسي گذاشتند.اين كلمه عبري است و از
دوکلمه مو به معني آب و سايه معني درخت است. وبعضي از مورخين نوشته اند آب اين
صندوق را در داخل درختان نزديك قصر فرعون انداخت و كنيزان آسيه زن فرعون آن را
يافتند و به نزد او بردند.بر اين مبنا نام او را موسي نهادند.
زن فرعون در
پي يافتن زن شيردهي براي او برآمد و در اين جستجو به مادر موسي رسيدند و بدين
ترتيب موسي به دامان مادرش برگشت و در دامان او بزرگ شد.دوران شيرخوارگي موسي به
پايان رسيد و او را به قصر فرعون برگرداندند.
قوم بني
اسرائيل كه شكنجه ها و ظلمهاي فرعون را تحمل مي كردند بر طبق اقوال گذشتگان خود
چشم به راه منجيي بودند تا از طرف خداوند آنان را نجات دهد.
موسي در
راستاي مبارزه با ظلم و درگير شدن با ستمگران آل فرعون ناچار از مصر خارج مي شود
ودر راه سفرش به سرزمين مدین که شعب درآنجا زندگی می نمودمي رسد
و پس از آشنايي با او وديدن سجاياي اخلاقي موسي از حانب شعيب دخترش را به ازدواج
او در مي آورد.نام اين دختر صفورابود.
موسي بر اساس
قرار دادي كه با شعيب داشت ده سال برايش از گوسفندان او مواظبت مي نمود و پس از
پايان يافتن اين مدت همراه همسرش به مصر مراجعت نمود.در اين سفر است كه طي فرآيند ی
موسي از جانب خداوند به پيامبري مبعوث گشته و دستور مي يابد كه به سوي فرعون برود
زيرا او طغيان نموده است.
پس از اين
روي داد موسي به سوي همسرش بازگشت و او را به سوي مدين فرستاد و خود به جانب مصر
روان شد.برادرش هارون از شهر مصر خارج شد و به استقبال موسي آمد.پس از آن موسي و
برادرش به قصر فرعون رفتند و پس از اجازه دادن فرعون وارد قصر او شدند و رسالت خود
را به او ابلاغ نمودند.
فرعون در
مقابل منطق موسي چاره اي نداشت جز اينكه احساسات مردم را عليه او بشوراند و به
مردم گفت اين مرد ساحر است و مي خواهد شما را از سرزمينتان بيرون كند و خود و قومش
جايگزين شما شوند اكنون شما نظرتان در باره ي او چيست؟
برای
مقابله با معجزات موسی فرعون پس از
مشورت با مشاوران دستور داد تا ساحران راجمع كنند تا در برابر معجزات موسي اقدامي
نمايند و معجزات او را باطل کنند .ساحران كار خود را برای را ابطال معجزات
موسي شروع كردند اما موفق نشدند و چون پي بردند كه كارهاي موسي سحر و جادو نيست به
او ايمان آورندند و در مقابل اين اقدام آنان فرعون مبادرت به تهدیدشان به
قتل نمود.
پس از مؤثر
نشدن تهيد و تطميع هاي فرعون نسبت به موسي تصميم گرفت تا او را به قتل برساند اما
ترديد داشت كه چنين عملي را انجام دهد يا نه، بيش از پيش دستور اذيت و آزار
اطرافيان و كساني كه به موسي ايمان آورده بودند مي داد و آنان را به قتل رساند.اين
سخت گيري ها به حدي بود كه قوم بنی اسرائيل و ايمان آورندگان به موسی
تحمل وضع را نداشتند و زبان انتقاد به حضرت موسي گشودند و از اين وضع اظهار
ناراختي نمودند و موسي نيز آن ها را به صبر و بردباري و استقامت توصيه مي
نمود.
ادامه داد