تاريخ اسلام

قسمت پانزدهم

جهان در عصر بعثت 14

چين

بسياری از مورخان بر اين اعتقادند که چين بزرگترين تمدن را پشت سر خود دارد.

ديدرو در کتاب چين و اروپا می نويسد: «چينيان از لحاظ قدمت تاريخ، هنر و خرد، سياست و فلسفه دوستی، از تمام اقوام آسيائی برترند.»

اواخر قرن ششم يعنی در آستانه طلوع اسلام کشور چين پس از انقراض سلسله«هان» به يک ملوک الطوايفی دچار شده بود ولی در همين ايام مردی از خاندان تانگ به نام «کاتوتسو» حکومت چين را در دست گرفت و پس از نه سال سلطنت به نفع فرزند بيست و يک ساله اش به نام «تای توسونگ» کناره گیری نمود.خاقان جديد با پشت کار و خشونت عجيبی حکومت مرکزی را بر سراسر چين تسلط داد، بربريان را از کشور بيرون کرد و تجزيه طبان را سرکوب نمود. تای توسونگ پس از تحکيم حکومت مرکزی تغيير روش داد و مشغول مطالعه آثار کنفوسيوس و نشر آنها گرديدو زندگی معنوی خود را درچامگان پايتخت چين آغاز نمود.به موجب آيين کنفوسيوس به مردم آزادی کامل عقيده و انتخاب دين داد. مقررات سخت را لغو نمود. اين دوران با عظمت بيش از پنجاه سال طول نکشيد که آن لوشان يکی از تاتارها که در دستگاه خاقان قدرت عظيمی داشت عليه حکومت تانگها قيام نمود و آن را سرنگون ساخت.

حکومت

حکومت چين مخلوطی از اریستوکراسی و دمکراسی بود. از لحاظ نظری خاقان با حق الهی حکومت می نمود و او را بغپور (فرزند آسمان) و نماينده خدا در زمين می دانستند رياست عاليه مذهب را هم در دست داشت حق آخرين قضاوت با او بود و جانشين خودر ا شخصاً تعيين می کرد. عر ف وقانون قدرت او را محدود می کرد و بايستی جريان حکومت بر طبق سنن و قوانين کهنسال کشور چين انجام می گرفت.

يک دستگاه معتبر به نام «تفتيش» تمام مقامات منجمله شخص خاقان را زير نظر داشت و می توانست از او انتقاد کرده و اگر برخلاف مصالح خلق عمل می کرد نمايندگی آسمان از او سلب می شد. يک نوع خود مختاری در ايالت چين وجود داشت. تخلف از آداب و رسوم و سنن اجتماع موجب سقوط شخصيت ها می گرديد. در چين بيش از آنکه به فرد توجه شود جامعه مورد توجه بود. پست های مملکتی برای دسترسی همه مردم به آنها آزاد بود و تمام مشاغل پس از هر سه سال يکبار طی امتحانی به افراد واگذار می شد.

در تمام نقاط چين حتی در روستاها آموزشگاه هائی برای پرورش و تعليم افراد و آماده نمودن آنها برای امتحان وجود داشت.ورود همه مردم به اين آموزشگاه ها آزاد بود.

روی هم رفته چينی ها افتخار عملی کردن بهترين دموکراسی با چاشنی اريستوکراسی را در طول هزاران سال تاريخ خود به دست آورده اند.

مذهب

دوآئين کنفوسيانيسم و تائوئيسم که از چين برخواسته اند نه در زمان تأسيس و نه پس از آن خود را دين و مؤسس خود را پيامبر معرفی نکرده اند البته بوديسم، مسيحيت و اسلام در چين نفوذ کرده و هريک پيروانی دارند.

کنفوسيانيسم

آئين کنفوسيوس بيش از بيست و پنج قرن مورد قبول و تقديس اکثريت مردم چين بوده است. کنفوسيوس به احتمال قوی در سال 551 پيش از ميلاد در ايالت«لو» متولد شده و پس از گذراندن دوران تحصيلات مدتی در مشاغل دولتی و حتی مدتی وزير بوده است.

با مطالعه آثار گذشتگان و تحقيق و تعمق مکتبی به وجود آورد که باخوشنامی بسيار اشتهار يافت. او می گويد: من تنها کاری که می کنم اين است که تحقيقات پيشينيان را به دست آورم و در درک وفهم آن سعی بليغ منظور دارم. با رفتن بودا به چين مکتب کنفوسيوس دارای پيرايه هائی شد. در سال 630 ميلادی به فرمان تای تسونگ خاقان چين در سراسر اين کشور معابد فراوانی به نام کنفوسيوس بنا شد. چون تعاليم کنفوسيوس بر سراسر شئونات چين حاکم بود به نمونه هائی از آنها اشاره می گردد.

چون کنفوسيوس داعيه ی پيامبری نداشت طبعاً مسئله مبدء و معاد را کمتر مطرح می نمود و تمام تلاش خويش را برای اصلاح فساد و انحراف اجتماع خويش به کار می برد. با اين حال خود او به مسائلی غير از ماديات که به آن شانگ تی می گفت اعتقاد داشت و مناسک و عبادات خاصی داشته است. يکی از تفسير هائی که برای «لی» که هدف دعوت اوست نموده اند، عبادت و انجام مراسم دينی است و صراط تائو که او و لائوتسه به ان خيلی اعتقاد داشته اند چيزی شبيه به مبدأ غيبی و حاکم و عادل بر جميع جهان است.

 

                ادامه دارد