تاريخ اسلام

قسمت دوم

جهان در عصر بعثت 1

 

ضروری است که نگاهی گذرا به وضعيت جهان در عصربعثت انداخته شود زيرا تا اين اوضاع شناخته نشود نمی توان به نياز جهان و جامعه بشری به نهضت اسلام پی برد. بنابراين اوضاع و احوال تمدن های موجود در آن زمان در قرن ششم ميلادی و اوايل قرن هفتم نياز به بررسی دارد هرچند به صورت گذرا و کلی به بررسی مسائل اجتماعی کشورهای شناخته شده ی آن زمان چون عربستان، امپراطوری ايران، امپراطوری روم شرقی، مصر، شام، فلسطين، هند، چين، ژاپن و ديگر کشورها تا آنجا که امکان داشته باشد پرداخته می شود.

عربستان

شبه جزيره عربستان در جنوب غربی آسيا واقع شده و اطرافش را آبهای خليج فارس، خليج عمان، دريای عرب، خليج عدن و دريای سرخ فراگرفته است. از سمت شمال ريگزارهای وسيعی آن را پوشانده که به عراق واردن محدود می شود. وسعت شبه جزيره عربستان بيش از سه ميليون کيلومتر مربع است، عموماً صحراست و حاشيه ی باريکی از زمين های مسکونی اطراف آن می باشد وغالباً محصور به درياست. بنابراين علاوه بر صحراهای ريگزار، نواحی کوهستانی و معتدل و حاصل خيز و قسمت های ساحلی گرم و مرطوب نيز دارد.

صحرانشينان در جستجوی آب به علت کم آبی مجبورند از نقطه ای به نقطه ی ديگر کوچ نمايند.

مردم عربستان

تقريباً يک ششم مردم عربستان شهرنشين بودند که بيشتر در نواحی جنوب، يمن، عدن، حضرت موت و در قسمت شمال و شمال غربی حيره وغسان به سر می بردند.

در حجاز سه شهر مکه، يثرب و طائف وجود داشت. ديگر ساکنين عربستان صحرانشين و بيابان گرد بودند، به طور کلی شهرنشينان هم خميرمايه روحی و اخلاقی خود را از صحرانشينان گرفته بودند.

غيراز بعضی نواحی شمال و جنوب ديگر نواحی عربستان کمتر مورد نظر غارتگران بين المللی بود و قدرت های بزرگ به آن توجهی نداشتند يا از آن جهت که از خرما و شتر چيزی عايدشان نمی شد و يا از آن جهت که پيمودن اين همه بیابان های خطرناک در برابر سود کمی که عايدشان می شد قابل صرفه نبود و يا عربهای بيابانی قابل کنترل و نظم نبودند. از اين جهت ناحیه حجاز استقلال فرهنگی خود را حفظ کرده بود و کمتر تحت تأ ثیر افکار ،فرهنگ و زندگی تمدن های ديگر قرار گرفته بود. اما آثاری ازمسيحيگری،یهودی گری و ذیگر ادیان بین آنان رواج یافته بود . عرب باديه تابع نظم و قدرت و فرمانبری نيست به خود و افراد قبيله اش متکی است. هر جا بتواند غارت، دزدی، هتک ناموس و... نسبت به ديگران روا می دارد. مهمان نواز، با قناعت و جنگ جو می باشد. افسانه های ساخته شده شتر، شمشير وشعر دل خوشی های اعرابی ها است.

حکومت

اعراب بدوی تابع حکومتی نبودند و نظم سياسی نداشتند. اساس مليت و جامعه آنان را قبيله تشکيل می داد. قبيله تحت رياست شيخ قبيله که کهنسال ترين مردم آن قبيله است اداره می شودو مجموعه ای از اقوام و خانواده ها و خويشاوندان می باشند.

رئيس قبيله موقعيت خود را در اثر تدبير، جوانمردی و شجاعت بدست آورده و بيشتر رهبری جنگی را در دست دارد. در زمينه رفع دعاوی و کارهای عمومی قبيله مشورت می خواهد. رياست شيخ استبدادی نبوده و معمولاً در امور مهم با انجمنی از سران قوم و قبيله مشورت می کند. انتخاب رئيس قبيله پس از مرگ رئيس قبلی توسط اين بزرگان صورت می گيرد و گاهی بين برادرها و اقوام بر سر احراز اين سمت کشمکش به وجود می آيد و کار به جنگ و خونريزی می کشد. انتساب به قبيله از طريق روابط خويشاوندی است اما با شرايطی خاص افراد ديگری می توانستند به عضويت قبيله درآيند. افرادی می توانستند تحت شرايطی وابسته قبيله باشند و آنان را «دخيل قبيله» می ناميدند.

تعصب قبيلگی

قبيله واحد مستقلی بود که بايد در همه چيز به خود متکی باشد. تمام افراد قبايل ديگر بيگانه به حساب می رفتند و هيچگونه حقوقی از نظر قبيله نداشتند، غارت اموال، دزيدن و ربودن زنان و کشتن افراد جزء حقوق قبيله بود مگر اينکه با قبيله های ديگر پيمانی می بستند که آن هم با جسارت کوچک يکی از افراد آن قبيله به هم می خورد،  ذکر تعداد بالای قبيله به ميان آوردن انساب قبيله و شاخه های آن و افزون نشان دادن افراد ولو با شمارش مردگان از مهمترين تعصبات قبيله ای بود.

 

                                                                ادامه دارد