تاريخ اسلام

قسمت چهارم

جهان در عصر بعثت 3

 

عربستان

تجارت و برده داری

به علت نداشتن زمين های حاصلخيز و نبود آب و هوای مساعد در مکه مردم آن مجبور بودند برای تهيه ضروريات زندگی و امرار معاش به ممالک متحد به منظور تجارت سفر نمايند. طايفه قريش مسافرت زمستانی به يمن و مسافرت تابستانی به شام داشتند.

خانه کعبه وسيله امرار معاش و وسيله ادامه حيات قبيله قريش بوده اين خانه مورد احترام همه قبايل بود.

در آن سيصد يا سيصد و شش بت وجود داشت و هر يک از قبايل در آن بتی داشتند. قريش وسايل مسافرت و امنيت راه ها را برای جلب زوار فراهم نمودند. حرم کعبه جای امن و مورد احترامی بود. خون ريزی در آن ممنوع بود و مرکز تجارت و محلی امن برای مردم، ترتيب قرار گرفتن خانه ها در اطراف کعبه به اين صورت بود که خانه های قريشيان در گرداگرد آن. پس از آن خانه های ديگر قبايل و نزديک بيابان خانه های برخی از يهوديان و مسيحيان بود که هيچگونه قرب و اعتباری نداشتند.

قصی بن کلاب جد پنجم پيامبر در قرن پنجم ميلادی پرده داری کعبه را بر عهده داشت و اين منصب تا ظهور اسلام در بين فرزندانش ادامه داشت.

پرده دار کعبه حاکم شهر بود. مناصب کعبه که حدود دويست منصب از قبيل سقايت حاج، مهمان داری، دادرسی بود در دست افراد قبيله قريش قرار داشتند. عبدالمطلب چاه زمزم را که پس از مدت ها که مسدود بود حفر نمود با حغر زمزم و کشف شمشير و دو گوساله طلائی در آن موقعيت بيشتری بدست آورد. اما رقابت بين فرزندان اميه و بنی هاشم برقرار بود، هرچه موقعيت و اعتبار بنی هاشم بيشتر می شد آتش حسد بنی اميه شعله ور تر می گشت و اين خود مايه اختلافات و کشمکش هائی می شد.

جنوب عربستان

در ناحيه جنوب عربستان کنار اقيانوس هند در جنوب و بحر احمر در مغرب، کشور يمن قرار دارد. اين سرزمين به علت داشتن آب و هوای مناسب و بارش های منظم از مراکز تمدن باستان عربستان به شمار می رفت. اين ناحيه از زيبائی شهرها و ساختمان ها افسانه هائی بوجود آورده است.

بازرگانان يمن تجارت شرق دور را در دست داشتند و اروپای قديم را با اقصی ممالک آسیا مرتبط می ساختند. بازرگانان هندی کالاهای خود را از اقيانوس هند به يمن و حضر الموت می آوردند و بازرگانان يمن آن ها را به حبشه و مصر و فنيقيه و فلسطين و شهرهای مدين و کشورهای مغرب حمل می کردند. عرب های اسماعيلی، مردم نجد و حجاز همان کالاها را از راه خشکی تا آخرين نقطه آباد دنيای آن روز می رسانيدند.

سد مآرب از بزرگترين آثار تمدن و هنرمردم يمن بود و زمين های معمور و باغهای فراوانی را بوجود آورده بود و قوم عاد و ثمود آبادانی ها و کاخ های رفيع ساخته بودند. طغيان و غرق شدن در فساد از آن همه تمدن جز خرابه هايی باقی نگذاشت. شکسته شدن سد مآرب از بزرگترين حوادث اندوه بار اين سرزمين است که به چهارصد سال قبل از اسلام برمی گردد و شايد پس از اين حادثه است که بنی نجم به حيره و بنی غسان به حوران شام مهاجرت کردند.

گذشته از شکسته شدن سد مآرب، تسلط کشتی های رومی بر دريای سرخ و نفوذ يهودی گری و مسيحيت و عواملی که موجب قسلط بيگانگان بر آن سرزمين شد و اختلافاتی که بين قدرت های بزرگ بر سر نفوذ و تسلط در آن سرزمين بود که منجر به انحلال تمدن يمن و پراکندگی اقوام آن گرديد.

ذونواس و کشتار مسيحيان

در قرن ششم ميلادی، يمن شاهد حوادث عجيبی است که خلاصه آن قتل، کشتار و کشمکش قدرت های بزرگ روم و ايران و ظلم و اختلاف است. مدت ها سلطنت يمن منحصر به بنی حمير بود تا نوبت به ذونواس رسيد. وی دست از بت پرستی برداشت و به دين يهود گرائيد از طرفی در نجران فيمبون مردم را به دين مسيح دعوت کرده بود. ذونواس در يهوديگری متعصب بود و به تحريک يهوديان به نجران رفت و مردم را به دين يهود دعوت کرد. وقتی با سرپيچی آنان مواجه شد. خندقی کند، آتش در آن افروخت و مسيحيان را در آن انداخت. اين حادثه به سال 534 ميلادی اتفاق افتاد. اگر بعضی با اين آتش نسوختند با شمشير کشته می شدند و اعضاء بدنشان قطع می شد. جمع کشته شدگان اين ماجرا را تا بيست هزار نفر نوشته اند گويا اين همان داستان اخدود است که قرآن به آن اشاره نموده است.

از اين ماجرا يک مسيحی جان به در برد و به دربار روم رفت و خواستار انتقام از ذونواس شد. به علت فاصله زياد روم از يمن امپراطور روم به نجاشی پادشاه حبشه نامه نوشت و خواستار برخورد شد. نجاشی مسيحی بود. سپاهی به فرماندهی ارباط به يمن فرستاد. او يمن را تصرف و خود حاکم آنجا شد. ارباط توسط ابرهه يکی از سپاهيان حبشه کشته شد و بجايش نشست.

ابرهه همان کسی است که برای تصرف مکه و ويران نمودن خانه کعبه به آنجا لشگر کشید که در اين مورد در قرآن سوره فيل به آن حادثه اشاره دارد. پس از ابرهه فرزندانش به سلطنت ادامه دادند، ظلم ها نمودند، سيف بن ذی يزن که از فرزندان پادشاهان حمير بود به دربار روم شرقی شکايت برد اما امپراطور روم به علت رابطه حسنه با فرزندان ابرهه به اين شکايت ترتيب اثر نداد. وی به همراه نعمان بن منذر که از جانب ايران حاکم حيره و عراق بود به دربار انوشيروان رفت و کمک خواست. انوشيروان سپاهی به فرماندهی وهوز فرستاد که وی در سال 575 ميلادی قدرت حبشيان را در يمن در هم کوبيد و مردم خوشحال شدند که پس از 73سال از ظلم حبشيان رهائی يافته اند و ازسيف قهرمان اين ماجرا داستان ها ساختند. سيف ظاهراً فرمان روای يمن شد و در قصر غمدان که رو به ويرانی رفته بود قرار گرفت. مردم متوجه شدند که ارباب عوض کرده و در چنگ ايرانيان افتاده اند. بدين ترتيب شوکت يمن جای خود را به ويرانی ها و طغيان ها و رقابت قدرت های بزرگ داد.

حيره و غسان

اين دو کشور کوچک در حدود صحرای شام وجود داشتند. حيره در سه ميلی کوفه و غسان در آنجا که امروز به مشرق اردن معروف است، بود. غسان بوسيله اسکندر تجزيه شده بود و بعدها توسط اردشير بابکان مستقل و تحت تسلط ايران قرار گرفت.

حيره تابع دولت ايران بود و پادشاهان حيره از جانب دربار ايران تعيين می شدند. اين کشور کوچک نظمش بر روابط قبيله ای مبتنی بود. وقتی که امرای حيره مسيحی شدند، مسيحيت توسط آنان در عربستان رواج يافت، مسيحيان حيره نسطوری بودند. اينان در ايران هم منشأ آثار علمی و فرهنگی بودند و معنويات آرامی، ايرانی، و يونانی را در عربستان رواج دادند.

 

 

                                                      ادامه دارد