پس از کودتای 28 مرداد

قسمت سی و دوم

جرج بال نماينده ويژه کارتر وارد تهران شد تا گزارش واقع بينانه ای از وضعيت را برای وی تهيه نمايد. همراه او يک ديپلمات کارکشته ی وزارت خارجه آمريکا که ساله ها در خاورميانه انجام وظیفه نموده بود به نام دين براون که مسلط به زبان فارسی بود به ايران آمده بود. او پس از يک هفته اقامت در ايران به آمريکا بازگشت و سه روز بعد گزارشی ارائه نمود که توفانی در سردمداران آمريکا به پا کرد. کسانی به مخالفت برخاستند و عده ای معتقد به راه حل بدون شاه شدند.

گزارش جرج بال بر اساس فرضياتی به چهار بخش تقسيم می شد:

1-               ادامه دادن به رژيم سلطنتی به معنی قبول يک ميليون کشته و براه افتادن سيل خون می باشد که پايان آن مشخص نيست.

2-               تشکيل شورای نيابت سلطنت به رياست فرح، بيرون رفتن شاه که موفقيت آن بستگی به حمايت ارتش از اين شورا و روی خوش نشان دادن ليبرال ها به آن که احتمال پنجاه درصدی دارد.

3-               کودتای نظامی و خلع موقت يا دائمی شاه که با کشته شدن حدود 200 هزار نفر همراه بوده و احتمال ايجاد آرامش در دراز مدت وجود دارد.

4-               موافقت با تأسيس جمهوری اسلامی که راه نفوذ کمونيست ها و رضايت مردم و مقاومت تندروان ارتش و شکاف بين نظاميان را به همراه خواهد داشت.

سه روز پس از عاشورا شاه سفير آمريکا را خواست و در اين ملاقات که در 22 آذر انجام گرفت شاه سه پيشنهاد را ارائه نمود و از او خواست که نظر دولت آمريکا را در اين رابطه اخذ نمايد.

1-               تشکيل يک دولت ائتلافی.

2-               تسليم مخالفان شدن،تأسيس شورای سلطنت و خروج از کشور.

3-               کودتای نظامی و آزاد گذاشتن نظاميان در سرکوب سردمداران آمريکا با توجه به گزارش جرج بال و پيشنهادهای شاه سوالاتی از شاه مطرح نمودند تا با توجه به جواب ها راه حل مناسبی اتخاذ گردد.

شاه با دکتر صديقی ملاقات نمود و چاره حفظ تاج و تخت را در اين ديد که به وسيله او کابينه ای ائتلافی را تشکيل دهد. دکتر صديقی سه هفته برای پاسخ مهلت خواسته بود اما شاه عجله داشت و سرانجام دکتر صديقی پاسخ منفی داد. در دوم دی مدارس بارديگر باز گشائی شدند و خيابان ها به صحنه تظاهرات مبدل شدند و سفارت آمريکا مورد حمله قرار گرفت و اتومبيلی را در آنجا آتش زدند. در انصراف دکتر صديقی گفتگوهای آيت الله مطهری و رهبران نهضت آزادی بی تأثير نبود.

از پاسخ شاه به سؤال های مطرح شده، آمريکائيان به وخيم بودن وضع شاه پی بردند ودر همين ايام بود که شاه خروج خود را با سليوان در میان گذاشت. در حالی که شاه از پذيرفتن نخست وزيری توسط رهبران جبهه ملی و ياران دکتر مصدق نااميد شده بود به سراغ بختيار رفت که فرد درجه دومی در زمان دکتر مصدق و معاون وزيرکار بود. بختيار به دور از ديد رهبران جبهه ملی مخفيانه به ديدار شاه رفت. اودر اين جلسه از اعتقاد خود به حفظ نظام سلطنت و مخالفت با روش جديد جبهه ملی سخن گفت.

بختيار پس از بيرون آمدن از اين جلسه در فکر يارگيری افتاد و تماسی با دکتر شايگان انجام داد. جلسات ديگر بختيار با شاه ادامه می يابد و در ديدار روز هشتم دی ماه 57 وی از شاه ده روز مهلت می خواهد. سرانجام قرار بر اين می شود که فردا صبح ایشان به کاخ بيايد و چنين می کند و با هفت شرط به کاخ می رود از جمله سفر شاه به خارج از کشور و انتخاب آزاد وزيران .پس از پخش خبر توافق شاه با بختيار شورای مرکزی جبهه ملی در زير فشار خبرنگاران قرار می گيرند و در همين راستا تشکيل جلسه می دهند. مهندس بازرگان، دکتر بهشتی و اعضاء شورای انقلاب از شورای مرکزی جبهه ملی می خواهند حساب خود را با بختيار مشخص نمايند. غروب روزی که جبهه ملی جلسه خود را به اتمام می رساند اعلاميه ای منتشر می گردد.

 

                                                                        ادامه دارد،