پس از
كودتاي 28 مرداد
قسمت نهم
تشكيل جبهه ملي
دوم
از مهمترين وقايع دوران دولت
شريف امامي به تبعيت از سياست «اتحاد براي پيشرفت» كندي كه به كاخ سفيد راه يافته
بود و از بالا به پايين جهت پيشگيري از انقلاب در كشورهاي زير سلطه آمريكاصورت می
گرفت ايجاد فضاي باز سياسي به طور نسبي بود. با استفاده از اين موقعيت كه در ايران
به وجود آمده بود رهبران اپوزسيون كه 7 سال پس از كودتا را در سازمان مخفي نهضت
مقاومت ملي سپري نموده بودند طي جلساتي متعدد كه در اوايل سال 1339 به طور متناوب
تشكيل دادند بر سر ايجاد سازماني كه در برگيرنده همه احزاب و گروه هاي سياسي باشد
به توافق رسيدند.
در روز 22 تير 1339 به دعوت
دكتر غلام حسين صديقي 17 تن از شخصيت هاي سياسي دزر منزل وي اجتماع نمودند و نام
جبهه ملي دوم را در روز بعد براي سازمان جديد انتخاب كردند. سپس اعضاء شوراي عالي
جبهه انتخاب شدند و در 30 تير اعلاميه تشكيل جبهه ملي دوم در سراسر ايران انتشار
يافت.
اسامي اعضاء شوراي عالي جبهه
ملي دوم عبارت بودند از: الهيار صالح، دكتر غلامحسين صديقي، باقر كاظمي، مهندس
مهدي بازرگان، مهندس جهانگير حق شناس، دكتر كريم سنجابي، ابراهيم كريم آبادي، دكتر
شاپور بختيار، دكتر عبدالحسين اردلان، حاج حسن قاسميه، حاج سيد ضياء الدين حاج سيد
جوادي، دكتر سعيد فاطمي، محمدعلي كشاورز صدر،نصرت الله اميني، محمد رضا اقبال، حاج
سيد باقر جلالي موسوي، عبدالعلي اديب برومند، مهندس عبدالحسين خليلي، دكتر يدالله
سحابي، دكتر محمدعلي خنجي، دكتر مسعود حجازي.
اعضاء هيأت اجرايي عبارت بودند از: الهيار صالح، شاپور بختيار، عبدالحسين
خليلي، كريم سنجابي، محمدعلي كشاورز صدر.
موفقيت جبهه ملي دوم از
آغاز تشكيل به علت نداشتن فردي به نام رهبر يا دبيركل، سازمان دهي افراد تشكيل
دهنده و انتخاب شوراي عالي و هيأت اجرايي و عدم مشورت با دكتر مصدق زير سؤال بود.
شوراي عالي جبهه از ابتداي سازمان دهي حزب ايران و حزب ملت ايران را به عنوان
عناصر سازماني جبهه پذيرفتند و از پذيرفتن عضويت جامعه سوسياليست هاي نهضت ملي،
نهضت آزادي ايران سر باز زدند و از تمامي رهبران نهضت مقاومت ملي كه سابقه
مبارزاتي داشتند و در ايجاد جبهه پيشگام بودند دعوت نمودند.
سي سال بعد دكتر كريم سنجابي
به اين اشتباه در جبهه ملي دوم اعتراف مي نمايد اما گناه آن را به گردن همكاران
ديگرش مي اندازد. تعدادي از سران مستقل جبهه و افراد و ابسته به حزب ايران و در رأس
آن دكتر خنجي در ارتباط با ايدئولوژي اين سازمان اعتقاد داشتند كه كليه احزاب در
اين سازمان ادغام شوند. اين بحث تا آخر عمر 45 ماهه جبهه ملي دوم ادامه داشت.
بحث بر سر چگونگي ساختار
جبهه ملي دوم منجر به رد و بدل شدن نامه هايي بين سران جبهه و دكتر مصدق گرديد.
دكتر مصدق معتقد بود كه مانند گذشته همه احزاب و سازمان ها بدون توجه به مرام و
ايدئولوژي خود حضور داشته باشند و يك جبهه منسجم ايجاد نمايند. رد و بدل شدن اين
نامه ها منجر به انحلال جبهه ملي دوم شد.
استراتژي جبهه ملي دوم تنها
در محدوده انتخابات و حضور نمايندگان آن در مجلس بيستم بود. اكثريت سران جبهه شاه
را پادشاهي قانوني مي دانستند. قرارداد كنسرسيوم را به طور ضمني تأييد مي كرند. در
رابطه با پيمان سنتو هم كه ناقض اصل بي طرفي ونیز سياست منفي دكتر مصدق بود. سكوت
و تأييد تلويحي آن مي نمودند. در تأييد اين مدعاها مي توان به كتاب اميد ها و
نااميدي ها، خاطرات دكتر كريم سنجابي مراجعه نمود. سران اين جبهه در فعاليت هاي
خود با توجه به مخالفت شاه با دكتر مصدق سعي مي كردند نامي از او نبرند و حتي از
او خرده گيري نمايند. سران اين جبهه اميدوار بودند با توجه به فشار آمريكا و
كودتاي سرلشگر قره ني شاه براي تشكيل دولت به سمت آن ها روي بياورد. به رغم وعده
هاي شاه براي برگزاري انتخاباتي آزاد اين انتخابات تفاوتي با دوره هاي 18 و 19
نداشت و به جبهه ملي دوم امكان شركت در انتخاب داده نشد. ملاقات شش تن از سران
جبهه با رحمت اتابكي وزير كشور به نتيجه نرسيد.
ادامه
دارد.