پس از كودتاي 28 مرداد
قسمت بيست و دوم
شاه اعلام نمود كه هركس با
تك حزبي در مملكت مخالف است جاي ماندن در ايران را ندارد و مي توانند گذرنامه اش
را بگيرد و به هر كجا كه مايل باشد برود. حزب مردم متعلق به علم كه 15 كرسي در
مجلس داشت و حزب پان ايرانسيت به رهبري پزشك پور كه 5 كرسي در مجلس داشت و در پي
استيضاح دولت در مسئله بحرين آنها را از دست داده بود انحلال خود را اعلام داشتند
و به حزب رستاخيز پيوستند.
چند نفر در روزنامه ها اعلام
داشتند كه عضويت در حزب را نمي پذيرند و قصد رفتن از ايران را دارند . از آن ميان
ساواك اجازه انتشار روزنامه پرويز محمود را داد كه اعلام نمود چهل سال به كمونيسم
وفادار بوده و اكنون قصد رفتن به شوروي را دارد. متعاقب اين اعلام شد كه به او
گذرنامه براي رفتن به شوروي داده شد. هويدا نخستين كنگره مؤسسه حزب را تشكيل داد.
جمشيد آموزگار رئيس و داريوش همايون دبير كميسيونی شدند كه مأموريت نوشتن اساسنامه
حزب فراگير را داشت. نخستين تحركي كه حزب رستاخيز قصد انجام آن را داشت انتخابات
داخلي حزب و پس از آن انتخابات مجلسين بود. طرح آموزگار- همايون براي ظاهرسازي
اينكه رژيم در دوران رستاخيز تغيير كرده است اين پيشنهاد بود كه حزب براي هر كرسي
سه نفر معرفي نمايد و مردم آزاد باشند كه به هر يك از اين سه نفر كه مي خواهند رأي
دهند.اين روش تقليدي بود از روش انتخابات در كشورهاي تك حزبي شرق.
دفاتري در همه ادارات،شركتها،
دبيرستان ها قرار دادند تا افراد براي عضويت در حزب فراگير ثبت نام نمايند. كانون
هاي حزب را تشكيل دادند و مردم را به شركت در نشست هاي اين كانونها دعوت مي
نمودند. روزنامه رستاخيز به عنوان اركان اين حزب منتشر گرديد.
در انتخابات مجلس رستاخيز
چند تن از مخالفين ليبرال رژيم چون مقدم مراغه اي ثبت نام نمودند كه اسم آنها خط
خورد و نشان داده شد كه اين سروصداي آزادي شوخي است. مجلس رستاخيز با استعفاي
نمايشي هويدا كار خود را آغاز نمود. در اين زمان اعلاميه رهبر در تبعيد ايران آيت
الله خميني به سرعت در سراسر ايران پخش شد كهدر آن عضويت در حزب رستاخيز تحريم و
از ورشكستگي رژيم سخن به ميان آمده بود. ساواك افراد زيادي را به جرم پخش اين
اعلاميه بازداشت نمود.
اعدام سران سازمان مجاهدين
خلق ايران و چريكه هاي فدايي از جان گدازترين فجايع رژيم در اين دوران بود. باهر
حادثه اي تعدادي از افراد جناحهاي مذهبي راهي زندان مي شدند از جمله آيت الله
منتظري، آيت الله طالقاني، آيت الله غفاري كه در زير شكنجه به شهادت رسيد. حادثه
اي كه اتفاق افتاد تغيير خط مشي سازمان مجاهدين بود. اين سازمان از ابتداي كار
ايدئولوژي خود را بر اسلام علوي گذاشته و با دكتر شريعتي، آيت الله طالقاني و نهضت
آزادي در ارتباط بودند. از رهبران اوليه سازمان تنها رضا رضايي به دام ساواك
نيافتاده بود. او به تجديد حيات سازمان با همكاري شريف واقفي و حنيف نژاد مبادرت
نمود. به زودي تقي شهرام كه از زندان ساري گريخته بود به آنها پيوست و بهرام آرام
نيز به اين مجموعه ملحق شد. با الحاق اين دو نفر بحث تغيير جهت گيري سازمان داغ تر
شد. در سال 1354 با به دام افتادن شريف واقفي كه قبلاً مجروح شده بود فاش گرديد كه
چپ گراها به رهبري تقي شهرام حنيف نژاد را كشته اند وقصد به قتل رساندن شريف واقفي
را داشته اند. ساواك كه نتوانست شريف واقفي را با خود همكار نمايد او را در زير
شكنجه به شهادت رساند. انتشار اين ماجرا موجب قطع ارتباط روحانيون با سازمان
گرديد. آيت الله طالقاني توانست با تلاش فراوان از صدور اعلاميه تكفير توسط
روحانيون زنداني عليه اين گروه جلوگيري نمايد. بسياري از جوانان مسلمان حاضر به
همكاري با تقي شهرام و بهرام آرام نبودند ، آنچه كه شاه را عصباني مي نمود انتشار
سريع اين اعدام ها و حوادث در خارج بود. در اين زمان شاه با گسترش دامنه ساواك در
خارج از كشور و در داخل درصدد بود تا با به دام انداختن افراد مخالف با اين
سروصداها مبارزه نمايد.
ادامه
دارد/