تفاوتها و تشابهات

اصطلاحات اريتوكــراسي ، اليــگارثي و اتوكراسي داراي تشابهات و تمايزاتي مي باشند كه عبارتند از :

 

الف -   تمايزات  

در اريتوكراسي طبقهاي بنام اشراف حكومت در دست دارند و تنها اين طبقه در حاكميت قرار دارند.

در اليكارسي گروهي محدود بدون مشخص بودن وابستگي طبقاتي حكومت را در اختيار دارند كه ممكن است از طبقات مختلف باشند.

در اتوكراسي يك فرد به صورت مطلق حكومت را در دست دارد .

 

ب – اشتــراكات

        نظارت بر حكومت را نمي پذيرند . منافع شخصي را بر منافع فردي و جمعي ارجحيت مي دهند اكثريت ناراضي را سركوب مي نمايند و قوانيني به منظور نظارت بر عملكرد فرمانروا و خود ندارد. قدرت فرمانروا نامحدود مي باشد و هيچ عاملي براي محدوديت قدرت فرمانروايان وجود ندارد. قدرت ممكن است از طريق زور يا سنت هاي اجتماعي بوجود آمده باشد.

 

اراده مردم

 

        در لغت به معني خواستن – طلب كردن – دوست داشتن- قصد – آهنگ و در اصلاح سياسي عبارت است از هر آنچه كه مردم بخواهند و مفهوم بهتر آن خواسته و مطالبات مردم باشد.

        در گذشته ارادهء مردم نام سازماني انقلابي بوده است كه در اوايل دهه هشتاد و در قرن نوزدهم تأسيس گرديد. اعضاء اين سازمان با حكومت استبدادي روسيه مبارزه مي كردند و خواستار تأسيس مجلس مؤسسان ، انتخابات عمومي ، آزادي بيان ، آزادي عقيل ، آزادي مطبوعات و تأسيس سازمان هاي خود مختار اداري در استان ها و شهرستانها بودند. اين سازمان هفت بار براي كشتن الكساندر دوم امپراتور روسيه اقدام نمود اما موفق نشد. به علت بوجود آمدن بحران در درون اين سازمان و يا جلاء وطن نمودن بعضي در سران آن رو به ضعف گذاشت و منحل گرديد.

 

ائتلاف

        ائتلاف در اصطلاح سياسي عبارت است از : توافق احزاب و گروههاي سياسي به منظور دست يابي به اهداف خاص سياسي و پارلماني به منظور برسر كار آوردن دولت طرفدار خود يا ساقط نمودن دولت مخالف خود اعتلاف براي سقوط يك دولت را اعتلاف منفي مي گويند.

 

ابرقدرت

        دولت هايي كه داراي توانايي بالايي  از نظر صنعت ، دستگاه جگي واقتصادي مي باشند قدرت جهاني محسوب مي شود. در اعصار پيشين به ترتيب مصر وايران و روم به ترتيب قدرت هاي بين المللي بودند در عصر جديد كشورهاي اروپايي كانون قدرت شدند . در اواخر قرن نوزدهم هفت كشور غربي و يك كشور شرقي ( انگليس . آلمان . فرانسه . اتريش . مجارستان . روسيه . ايالات متحده آمريكا و ژاپن ) قدرت جهاني را در دست داشتند . در اواخر سده بيستم همه ء قدرت ها در مقابل آمريكا و روسيه ناچيز شدند. اكنون آمريكا خود را ابرقدرت جهان مي داندالبته در مقابل اين قدرت ، قدرت هاي ديگري در حال شكل گيري مي باشند.

 

ارتجـــاع

 

        در لغت به معني ضديت و مخالفت با تجدد . تمايل به اوضاع كهنه وقديمي . برگشتن بازگشتن و در اصطلاح سياسي به معناي مخالف باپيشرفت اجتماعي و هرگونه نوانديشي و نوآوري مي باشد. طبقات و اقشار سنتي براي جلوگيري از نابودي و زوال خود با ترقي و تحول مبارزه مي نمايند و از نظام فرسوده و در حال نابودي سنتي دفاع مي نمايند.

ارتجاع به شكل جبري و خشونت بار و ترور و گاه به صورت افكار وعقايد كهنه و پوسيده عليه افكار و انديشه هاي ترقي خواهانه مبارزه مي نمايد اين اصطلاح بيشتر از سوي چپ گرايان عليه راست گرايان و مذهبيون به كار برده مي شود.

 

 

استــراتــژي

        در لغت به معني فرماندهي لشكر و معناي فني آن عبارتند از :1- فن اداره مملكت 2- فن فرماندهي 3- فن جنگ   4- طرح نقشه به طور كلي معني اين كلمه عبارت است از : علم و فن فرماندهي ارتش براي مواجه با دشمن در جنگ در بهترين حالت و طرح ريزي و طرح ريزي پيش از روبرو شدن با دشمن .

معني جديد اين كلمه عبارت است از : علم ايجاد هماهنگي بين طرح هاي اقتصادي ، سياسي و نظامي در سطح دولت و يا بين چند دولت و به كار گيري كليه امكانات جهت دست يابي به هدفت هاي قطعي . استراتژي در تمام طول يك مرحله تغيير نمي يابد و تنها در زمان انتقال از يك مرحله به مرحله ديگر عوض مي شود و جاي خود را به يك استراتژي منطبق با مرحله جديد مي دهد.

 

استعمار

        در لغت به مفهوم عمران و آبادي است اما در اصلاح سياسي بردگراعي اطلاق مي شود كه عليرغم خواست مردم يك منطقه يا يك كشور بر آنها مسلط شده و هدفش تأمين منافع خارجيان يا عمال داخلي آنهاست استعمار از قرون گذشته وجود داشته ولي به مفهوم جديد از قرون 16 و 17 شروع شده است . بيشترين قربانيان استعمار قاره هاي آسيا و آفريقا مي باشند. كشورهاي در حال توسعه يا عقب افتادهاي كه وجود دارند قبلا تحت سيطرهء استعمار بوده اند. به مرور زمان و به علت بالا رفتن آگاهيهاي عمومي استعمار كلاسيك موجوديت خود را از دست داد و استعمار نوين جاي آن را گرفت .

استعمار را مي توان در دو شكل دسته بندي نمود استعمار افراي . استعمار جديد.

استعمار افراطي

        نوعي از استعمار است كه سردمداران آن بر اين اعتقاد مي باشند كه بايد با هرگونه آزادي فردي و اجتماعي با برخورد نمود و هرگونه جنبش آزادي خواهانه و روشنفكرانه را بايد قويا سركوب نمود.

 

استعمار جديد

        پس از جنــگ جهــاني دوم و سپــري شدن شيوهء استعمار قديم و اينكه دول استعمار گر نمي توانستند به روش لشكر كشي و زور بدون پرده و آشكارا بر كشورهاي ديگر ادامه سلطه دهند شيوه اي جديد رااتخاذ نمودند كه به استعمار جديد يا نئوكلينالسيم معروف است .

        عواملي موجب شد تا استعمار گران در شيوهء استعمار آشكار خود تغيير دهند و به صورت غيرآشكار به غارت منابع كشورهاي ديگر بپردازند عبات بودند از : راه يافتن افكار و آگاهيهاي جديد در زمينه هاي اقتصادي ، سياسي ، اجتماعي به كشورهاي استعمار شده ، بروز تحولاتي جديد در مناطق استعمار شده پس از جنگ دوم جهاني .توسعه نهضت هاي ضد استعمار وظهور نظريه دو قطبي شدن جهان.

        در اتخاذ شيوه ء جديد ، استعمارگران نيروهاي نظامي و عوامل آشكار خود را از ممالك استعمارش بيرون كشيد و با روي كار آوردن نظام هاي حكومتي بومي كه به ظاهر داعيه تأمين منافع ملي و مملكتي را داشته اما درباطن هدفي جز تأمين منافع اربابان خارجي خود نداشتند و به گونهاي پنهاني به روش استعماري خود ادامه دادند.

شيوه هاي ديگر استعمار نو عبارتند از :

دخالت در انتخابات و منحرف كردن حكومت هاي قانوني از بين بردن شخصيت ها و گروههاي ملي و ميهني .

روي كار آوردن عمال خود فروخته سرسپرده اي كه درراستاي تأمين منافع استعمارگران كار كنند.

ايجاد وابستگي اقتصادي و دادن كمك هاي فني اقتصادي به طرحهاي اقتصادي كه به سوي استعمار گران باشد.

ايجاد آشوب هاي داخلي و دامن زدن به اختلافات بين كشورهاي استعمار شده به منظور سرگرم نمودن آنها.

فروش تسليحات نظامي به قيمت گزاف

دفاع از نظام هاي ارتجاعي در داخل كشورها

صدور تكنولوژي و صنعت دست دوم و وابسته به كشورهاي استعمار شده .