حقوق بين الملل
دربخش قبل تعريفي از حقوق بين الملل ارائه گرديد وقرار شد در اين بخش پاره اي
از اصلاحاتي كه با اين واژه بكار برده مي شود بيان گردد كه اينك به آنها اشاره مي شود
اين اصطلاح كه به آن حقوق بين الملل موضوعه نيز گفته مي شود به معناي قواعد
جاري در رابطه دول ميباشد خواه منشاء آن ها عهودباشدياعادات و در مقابل حقوق بين الملل
طبيعي به كاربرده مي شود .
اين اصطلاح كه به آن حقوق خاص خارجي نيز گفته مي شود در رابطه با افراد تابع
دول مختلف بحث مي كند .
حقوق بين الملل طبيعي
هر چند مورد عمل تمام دولت ها نيست اما عقل سليم و عدالت اقتضا مي كند كه به
آن ها عمل شود .
رشته اي از علم حقوق است كه از روابط دو ياچند دولت بحث مي كند.
عبارت است از مجموعه اي از قواعدحقوقي كه بر روابط بين الملل يك كشوراسلامي
حاكم است . منابع اين حقوق عبارتند از : كتاب و سنت به عنوان منابع اصلي و عقل و اجماع
به عنوان منابع كمكي .
حقوق درياها(
دريايي )
عبارت است از مجموعه حقوق وقواعدي كه در سازمان هاي بين المللي قابل اعمال مي
باشد. اين حقوق اصولاً مدون است واز عهد نامه هايي سرچشمه مي گيرد كه سازمانها را به
وجود آورده است .
عبارت است از حقوقي كه در حقوق عمومي داخلي فقط به اتباع داخله كشوري اختصاص
يافته است كه تابعيت آن كشور داشته باشند .به اين ترتيب براي دخالت سياسي ونفوذ خارجي
ها در هر كشوري بهره مندي آنها از اين حقوق ممنوع است .برخي نيز معتقدند اجازه برخورداري
خارجي ها از اين حقوق ناقض حقوق بين الملل مي با شد.
حقوق كنسولي
مجموعه قواعدي است كه ناظر به قسمتي از روابط خارجي دولت است حقوق كنسولي جنبه
اداري دارد همانطور كه حقوق ديپلماتيك جنبه سياسي دارد.موضوع حقوق كنسولي حفظ منافع
اتباع كشور است در خارج واداره كردن امور مربوط به آنها كه از وظايف اداري دولت مي
باشد. مأمور كنسولي مأمور اداري يك كشور دركشوري ديگر است.