« ايدئولوژي »
قسمت اول
ايدئولوژي – عبارت است از شناخت عقيده وناظر بر بعد عمليو
در ارتباط با بايدها ونبايدها بحث مي
نمايد .ايدئولوژي در اسلام جهاد اعتقادي
واجتماعي واجتهاد علمي وعقلي است وبازگشتن به اسلام به عنوان يك ايدئولوژي وبه عنوان
يك فرهنگ بحثي است جدي درميان علماء ومجامع مذهبي وعلمي كه برمبناي 5 اصل نمود پيدا
مي كند،
1- الله
2- قرآن 3- محمد (ص) 4- صحابي
نمونه 5- مدينه
جامعه اسلامي امت نام دارد كه درمقابل مفاهيم مشابهي همچون
سوسيته ، ناسيون ، نژاد شعب ، فوم ، قبيله و طايفه واقع مي گردد وحاكي
از يك روح مترقي وبينش اجتماعي دينا ميك ومتعهد وايدئولوژيك است .
امت
از ريشه امْ به معناي راه وآهنگ است
لذا جامعه اي ميشود كه گروهي از افراد بشري كه دريك ايمان مشترك اند با هم همگام
شده اند تا آهنگ رفتن كنند وبراي نيل به هدف مشتركشان راه افتند . اسلام با انتخاب
اين واژه مسئوليت فكري واشتراك در هدف وحركت و( رفتن وشدن ) رافلسفه تشكيل اجتماع خود
قرار داده است .
درامت زير بنا اقتصاد است ( من لا معاش له لا معادله ) كسي كه زندگي مادي ندارد زندگي
معنوي ندارد) ونظام اجتماعي دراين دين بر قسط وعدل مبتني است كه ضا من برابري ودر نتيجه
برادري انساني وايجاد يك جامعه بي طبقه است دراين نظام اصالت ار آن رهبري است رهبري
متعهد انقلابي مسؤل حركت وصيرورت..جامعه براساس اين جهان بيني وايدئولوژي در راستاي
تحقق تقدير الهي انسان درفلسفه آفرينش است در امت كه جامعه اعتقادي ، مسؤل ومهاجر است
وهدف آن ساختن انسان ايده آل وجامعه اي براساس 3 اصل اساسي آنسان
كه در سوره حديد آمده است 1- كتاب 2- ترازو 3 – آهن در ايدئولوژي اسلامي انسان ايده آل جانشين خداوند است وخدا گوه
است كه در او روح خدا بر نيمه ابليسي – لجني – رسوبي اش چيره شده است واز ترديد وتنا
قض ميان دوبي نهايت خويش رسته است . تخلفو باخلاق الله واين فلسفه تعليم وتربيت است يعني نفي همه استانداردهاي ثابت قراردادي
وگرفتن خلق وخوي خدا ورفتن به سوي مطلوب مطلق وكمال مطلق يعني تكامل ابدي لايتناهي
وانساني كه بايد باشد ونيست وانساني است دوبعدي ، پرنده اي كه با هردو بال پرواز مي
كند ، انساني پاك وپارسا وداراي شعور ونبوع درخشان ونير پاكدامن ، اين انسان ايده ال
از ميان طبيعت مي گذرد وخدا را
مي فهمد وبه سراغ مردم ميرود و به خدا ميرسد ، انساني كه همه زيبايي علم را مي فهمد
، يعني به بعد معرفت شناسي توجه كامل دارد وهم زيبايي خدا را يعني بعد زيبايي شناسي
را نيز احساس وادارك نموده وبا تمام ذرات وجودش در پي نيل به زيبائيهاست چرا كه ميداند
تمامي هستي جلوه هاي زيبايي اوست به تعبير حافظ
به جهان خرم از آنم كه جهان خرم از اوست
عاشقم
برهمه عالم كه همه عالم از اوست
واز لذت جوئيها وكاميابي هاي سخيف وخود پرستيها رهايي مي يابد وهمچون اباذر بذر افشان انقلاب
گرسنگان وچون عيسي پيام آور عشق وآشتي ونظير موسي پيامبر جهاد ونجات مي گردد واز سرنوشت
خلق غافل نبود ونقوا اورا تلاشگر ومتعهد مي پرورد چنين انساني ، انسان جهاد است واجتهاد
، شعروشمشير تنهايي وتعهد ، احساس ونبوغ ، قدرت مهر وايمان ودانش ، لذا انساني است
با همه ابعاد درست انساني .