ايدئولوژي

« قسمت دوم »

 

     انسان ايده آل انساني است كه زندگي او را تك ساحتي ، شكسته ، معيوب و از خود بيگانه نساخته اينچنين انساني با بندگي خدا از بند بندگي هر كه و هر چه رسته است و تسليم در برابر اراده مطلق او را در برابر هر جبري به عصيان خوانده است اين چنين انساني ، انساني است كه فرديت      خويش را در نوعيت جاويد انسان حلول مي بخشد و با نفي خويش جاودان مي ماند .آري اينچنين انساني كه امانت سنگين خدا را پذيرفته است با آزادي و اختيار خويش مسئول و متعهد است . او تكامل خود را در ايجاد رابطه خصوصي ميان خود وخدا – جدا از مردم نمي داند  .   او در تلاش براي تكامل نوع انسان با تحمل رياضت و گرسنگي و مجروحيت و شكنجه در راه آزادي و برخورداري و خوشبختي مردم و در كوره رنجهاي مبارزه فكري و اجتماعي است كه به تقوا و كمال و تقرب ميرسد اين انسان انساني است كه ساخته محيط نيست بلكه محيط ساختة اوست او از همه جبرها كه پيوسته انسان را در خود مي فشارد و قالبهاي ماهيت ساز را بر وي تحميل مي كند به نيروي علم ، تكنيك ، جامعه شناسي و خود آگاهي و قدرت ايمان و آگاهي رها شده است از طبيعت و وراثت ، جبر تاريخ ، جبر جامعه ( محيط ) به هدايت علم و تكنيك آزاد مي شود و بر هر سه زندان خويش ( طبيعت ، تاريخ ، جامعه ) مسلط گشته و هر سه را مي سازد و نيروي عشق وي را ازچهارمين زندان كه عبارت از زندان خويشتن است رها ساخته و بر آن مي شود و برخويش مسلط گشته و خويشتن خويش را مي سازد او با نجات اخلاق از سنت هاي موروثي ، قومي و عادات اجتماعي كه همگـي نسبي انـد و برگرفته محيط و زمان و بازگشت به ارزشهاي جاويد خدايي ، خلق و خو و طينت خدا را مي گيرد و به اخلاق مطلق ميرسد وي نيكي را ديگر همچون يك تكليف انجام نمي دهد . اخلاق ، نه مجموعه ضرورتهايي است كه وجدان اجتماعي بر او تحميل ميكند بلكه خوب بودن او بر گرفته از ارزشهاي متعالي عناصر اصلي ذات وي اند و ابعاد ذاتي بودن ، زيستن ، انديشيدن و مهرورزيدن وي ؛ لذا انسان ايده آل انساني است با سه چهره حقيقت ، نيكي ، زيبايي ، يعني ؛ دانش ، اخلاق و هنر .

او در طبيعت جانشين خداست و ارادة متعهدي با سه بعد آگاهي ، آزادي ، آفرينندگي او مسجود تمامي فرشتگان است و نيز عصيانگر بزرگ جهان چرا كه او از بهشت طبيعت به كوير خودآگاهي و غربت هبوط كرده است تا خود در آن بهشت انسان را بيافريند وي اكنون جانشين خداست در طريق شگفت و دشوار بندگي و بار سنگين امانت بر دوش او به انتهاي تاريخ رسيده است و مرز پايان طبيعت كه در آنجا قيامتي آغاز مي شود و توطئه اي ، توطئه اي كه در آن خدا ، انسان و عشق دست اندركار خلق جهاني ديگرند و قصد آفرينش ديگري را حكايت مي كنند  .