ايدئولوژي

قسمت سوم

 

     دراسلام به عنوان ايدئولوژي سرچشمه هاي نخستين اصول اساسي ياعناصري كه مي توان از آن ها اسلام را  استخراج نمود عبارتند از : كتاب ( قرآن ).  زندگي پيامبر ( سنت ) ونمونه هايي كه مكتب اسلام به عنوان انسانهاي نمونه عرضه كرده است 0

لذا براي شناختن اسلام نيازبه شناختن (  الله ) به عنوان معبود مكتب آن سان كه درمتون اسلامي معرفي مي شود بعد نيازمند به شناخت تيپ انساني پيامبر اسلام به عنوان الگو درمقايسه باقهرمانان وپيامبران وبنيان گذاران ديگر وشناخت تيپ جامعه مدينه به عنوان نموداري ازيك ( سيسته ) يك جامعه انساني نمونه موقتي ، يك مدل ، يك ماكت ويك جامعه بسيار ساده وبسيار روشن و احتياج به شناخت تيپهاي نمونه انساني اي كه به عنوان الگو عرضه كرده است داريم واينها سرچشمه هاي استنباط اسلامند وبافهم وشناخت اينهاست كه مي توان به اسلام راه يافت نه بااستفاده ازتقسيم بنديهاي كلام قديم چه اينكه آن تقسيم بندي هااگرچه خوب بوده است اما براي گذشته نه امروز .كه دراين روزگاركهنه شده وفرمي نيست كه وحي منزلش پنداشت كه سخن برسر موافقت ومخالفت نيست بلكه سخن ازكدام راه رفتن و چگونه رفتن است براي رسيدن به بهترين نتيجه . بنابراين سرچشمه براي تحقيق دراسلام همان كتاب است وسنت امانه بدان معنا كه عقايد قبلي خودرا بركتاب تحميل كنيم ويافقط سخن وسكوت واعمال واقوال پيامبر راسنت بدانيم بلكه آن چيزي كه حسا تر ومهم تر وفوري تر وآموزنده تر و هميشه نو ومطرح است بعد سوم سنت كه عبارت از متدكاراجتماعي پيغمبر است . درتحقق ايده آلش . درجامعه ودرتغيير وتبديل نظام اجتماعي موجود براي ايجاد حركت وانقلاب درمتن جامعه . وامروزه نيازمند به اسلام مقايسه اي يا سنجشي كه دراين روزگار بدان تطبيقي مي گويند .مقايسه به عنوان متد علمي براي شناخت وارزيابي دقيق به خصوص درعلوم انساني ، عامل ياري كنندة بسيار بزرگي است چه اينكه مثلاًُ اگرعلي (ع ) راازتاريخ ورقبا وچهره ومشابهين ظاهري اش درتاريخ مجرد كنيم ودرباره اش سخن بگوئيم ومعرفي اش كنيم شايد درعظمت به خدايش هم برسانيم همچنان كه ميرسانند اما ازاوهيچ نمي فهيم ونمي شناسيم يعني چهره اشان رادربرابر چهره هاي متضاد اصليشان بگذاريم ودرمقايسه باچهره هاي صاحب قدرت برجامعه بشناسيمش0