انسان ايده آل

قسمت دوم

 

الگوي انساني الگويي است كه جهت مي بخشد و  انسان را به حركت وا مي دارد وانديشه او را بكار ميگيرد .تا بسويش گام بردار وبه آن الگو نزديكتر شود  ..اين ايده آل است وآن الگوست كه مي تواند ملاك زندگي ‘.محور اخلاق وضابطة تعليم وتربيت انسان ها باشد وبدون شناختن يك نيپ متعال وداشتن يك الگوي ايده آل از نوع انسان افراد انسان را نمي شود تربيت كرد بايد انسان بالقوه را بدانيم كيست تا او را با تكنيك پيشرفت وعلم دقيق آموزش وپرورش جديد در بشر فعلي فعليت بخشيم .

تربيت يعني شدن انساني ‘ يعني نزديك كردن او به آن تيپ ايده آل ،اگر از كسي كه شدن انسان را به عهده دارد يعني عهده دار تعليم وتربيت است پرسيده شود :كه از فرد چه مي خواهي بسازي .وجواب شنيده شودكه:اين ديگر به ما مربوط نيست :بايد به اختلال دماغش ترحم كرد كه خيلي بد تكان خورده است .او مي كوشد كه انسان را از حالت كنويش به حالتي ديگر در بياورد،آن حالت ايده آل تر چيست ؟نبايد آن انساني باشد كه بايد باشد.بيشك!پس آن چيست؟

مي گويد :ما متخصص ومسئول تربيت هستيم اين ديگر به ما مربوط نيست .اين فلسفه است ‘ ايده آليسم است ،مذهب است. پس چه مي خواهد بسازد .

سيستم ارزشهاي انساني را آن انسان ايده آلي كه در ذهن ماست تيپ ايده آل انسان متعالي كه به او معتقديم تعيين مي كند.انساني مثالي ،مدلي نمونه،مثل اعلاي انساني كه بايد باشد اما نيست وتعليم وتربيت هدف تهايي كار وكوشش اين است كه بشر نسل به نسل به او شبيه تر است .

اين است كه هر مكتبي بايد در زمينه انسان تصويري ايده آل از انسان متعالي ارائه دهد وگرنه همه كوششها بي معني است وحركتها بي هدف ، اكنون ممكن است اين پرسش به ذهن متبادر شود كه اين كه شد باز استاندارد!هم براي جامعه وهم براي انسان. .سئوال بجايي است  باين معني كه بايد همين جا طرح مي شد ،زيرا بايد توضيح داده شود كه نمونه ايده آل ضابطه سازي وقالب ريزي انسان يا جامعه فعلي نيست بلكه درست بر عكس .انسان يا جامعه آرمان گرا و رونده بسوي نمونه هاي متعالي ومثالي وايده آل خويش همواره در سير خويش،ضابطه هاي فيكس وقالب هاي ثابت را فرو مي ريزد ومي شكند .

جامعه انسان ايده آل جاذبه اي است كه جهت حركت را تعيين مي كند نه شكل ثبوت را .عامل حركت است كه عوامل سكون وبازدارنده را نفي مي كند.استانداردها انسان را در اشكال وابعاد پيش ساخته مي ريزد  ومي بيند ونگه مي دارد.مي گويد:اينگونه باش

اگرچه به همان ميزان كه اعتقاد به ضابطه هاي سخت .ثابت صحيح نمي باشد وانهادگي ورهايي وبي مسئوليتي نيز نا صحيح است .بلكه بجاي رهايي يا قيد .بايد جهت را انتخاب كرد نه شكل بودن بي شكل بلكه شدن تكامل دائمي ،حركت وهجرت هميشگي نه بجايي رسيدن به سويي رفتن