انسان شنا سي anthropdogy بررسي شيوه زندگاني
مردم ابتدايي است كه هنوز به همان حالت ابتدايي پيدامي شوند ، به ديگر سخن بررسي
شيوه زندگاني آنهايي كه دربرخورد باتمدن جديد تفاوت چندان زيادي پيدا نكرده اند 0
امروزه اين تعريف چندان طرفداري ندارد ومخالفاني هم پيدا كرده است چراكه ازديد
مخالفان ، انسان شناسي تنها شناخت مردمان ابتدايي وشيوه زندگاني آنها رابررسي نمي
كند بلكه درضمن مطالعه اقوام ابتدايي وكاوش درنژاد وفرهنگ آنها درباره رشد
دراقتصاد ، اجتماع وفرهنگ اجتماعات جديدنيز پژوهش مي كند0 لذا امروزه انسان شناسي
را بررسي اصل و تبار انسان همراه
بارشد مادي ، اجتماعي ، فرهنگي ورفتاري اودرگذشته وحال ميدانند ريشه اين كلمه
نيزاز لاتين جديد آنتر وپلوجيا (anthroplogia ) ودرانگليسي مركب
ازآنتروپوس anthropos به معني انسان و loges
به معني معرفت وشناخت است 0
انسان شناسي يا اومانيسم عبارت است ازنوع
تلقي صاحب مكتب است ازموجودي به نام انسان كه چيست وچگونه بايد باشد ، به عبارت
ديگر انسان شناسي عبارت است ازنوع شناختي كه دريك مكتب ازانسان براساس جهان بيني
آن مكتب وجود دارد 0 اومانيسم عبارت است از 0ارزش ، حقيقت ، رسالت ومعنايي كه براي
انسان در مكتب خود قائل مي باشيم ،
نه به معناي اصالت انسان آنچنان كه درا گزيستا نسياليسم مطرح است 0
هركس
انسان رابراساس جهان بيني اش مي شناسد وهرمكتبي انسان را به نوعي تلقي مي كند 0
تلقي هرمكتب ازانسان عبارت است از تعريفش ازمعني وحقيقت انسان .تلقي فلسفي
واعتقادي ، وحقيقت انسان ، نه واقعيت اوهرمكتبي براساس نوع نگرش وتلقي اش ازانسان
صفاتي براي اوبيان مي كند0 آگاه . انتخابگر،مختار ، حيوان ناطق ، ستمگر ،
ابزارساز، متمرد ، شبيه خدا ، جانشين خدا درزمين و00000
نگاهي گذرابه ديدگاه ههاي مختلف دربارة انسان
يك سوره در قرآن مجيد ، سوره 76به نام انسان نامگذازي شده است. واژههاي
بشر،آدم ، انس،انسان ،انسي به كرات در قرآن مجيد آمده است . اهميت انساناز ديدگاه
اسلام تا جايي است كه در حديث اورا بنيان خداوند مي داند آنجا كه مي فرمايد
:آدميزاده بنيان پروردگار است و هر كس آنرا منهدم سازد ملعون است .انس 18بار .
انسي 1بار. آدم25بارو بشر37بار در قرآن آمده است .
2- ديدگاه متكلمان اسلامي
-
فلاسفه
انسان را موجودي سخنگوو پرنده تعريف كرده اند واصل آن راازانس كه به معني الفت
گرفتن وظاهرشدن است ميدانند0 اخوان الصفاگويند ، انسان نامي است براي كالبدي معين
ونفسي معين كه درآن كالبد قرارگرفته است پس انسان مركب ازدوجزء نفس وكالبد است يكي
از آن دوجزشريف است وبه منزله لب يامغزاست كه نفس باشد وديگري كه به منزله قضر
ياپوسته است كه همان كالبد ياجسد است 0
فيلسوفان
مشائي گويند انسان جانور سخنگويي است كه حيوان جنس او وناطق فصل مي باشد اواين
سينا مي گويد انسان به اين سبب انسان نيست كه جانور يا مريده است بلكه به اين تيپ
انسان است كه باوجود بودنش سخنگوي نيز هست 0 ملاصدرا نيز دراسفار ومشاعر راجع به
انسان تحقيقاتي كرده وبه تقسيماتي قائل شده ازجمله براي انسان 3 وجود برشمرده است 0
1-
انسان حسي = كه آن راانسان طبيعي وانسان سفلي نيز مي نامندوآن جسد محسوس انساني
است كه درمعرض فنا وفساد وزوال قراردارد 0
2- انسان
نفسي : كه آن راانسان برزخي نيز مي خوانند كه وجود سايه اي دارد و حاصل آن قواي
نفساني است
3- انسان عقلي : كه همواره ثابت است وحقيقت
باانسان حي است وكمال انسانيت انسان به وجود آن وابسته است 0