فلسفه تاريخ
قسمت اوّل
فلسفه تاريخ عبارتست از قوانين حاكم برتغييرات وتبديلات تاريخ . اگرچه برخي اساساً وجهه اي جهت تاريخ
قائل نمي باشند) ناپلئون
بنا پارت براين باور بودكه تاريخ هيچ نيست جز دروغ هاي مورد اتفاق همه ) برخي از انديشمندان
نيز تاريخ را عبارت از هنر مي دانند ونه علم ام كُف بر اين اعتقاد است كه : تاريخ واقعيتي
عيني چون كوه ودريا نبوده بلكه بمثابه
شعر است وهمانسان كه شعر در عالم خارج يك واقعيت نيست كه شاعر اقدام به كشف
آن كرده باشد . تاريخ نيز پرداخته ذهن مورخ است نه بسان واقعيتي عيني وخارجي كه به
كشف آن مبادرت گرديده باشد . نيز رومن رولان را دراين ارتباط بياني است جدي تر وي مي
گويد : تاريخ عبارت از كوهستاني است كه من مانند هركس ديگر براي بناي ساختماني كه طرحش
را با خود دارم درآن به سنگ تراشــــــي مي پردازم
. اگر چه فلسفه تاريه به اين امورعقيده
ندارد كه تاريخ عبارت باشد از حوادث متفرقي در گذشته وواقعه هايي كه بعضي از شخصيت
ها وقدرت هاي نظامي وفاتحين ساخته باشند . بلكه تاريخ را جريان پيوسته واحدي مي دانند
كه از آغاز زندگي بشر طبق قانون جبرعلمي ( علت ومعلول )حركت ورشد نموده ومنازل ومراحلي
را جبـــراً مي پيمايد واز معبرهاي معين
قابل پيش بيني اي مي گذرد ونيز قطعاً وجبراً به سرمنزلي كه مي توان طبق قوانين حركت
تاريخ از پيش تعيين نمود مي رسد .درست همچون نهالي كه رشد ونمو مي يابد .
از ديدگاه فلاسفه تاريخ ، تاريخ نيز يك واق$#1593;يت
زنده طبيعي است ونظر به اينكه سير تاريخ سيري علمي است مورخ كه درميانه سير واقع گرديده
اگر قوانين حركت تاريخ را دقيقاً كشف كند مي تواند پيش بيني كند كه سيصد سال بعدسرنوشت
جامعه خويش ويا ساير جوامع بشري به كجا خواهد كشيد چرا كه اگر ما مسير حركت تاريخ را
كشف نماييم مي توانيم آينده اش را نيز پيش بيني كنيم وآن كس به اين امر معتقد است كه
اعتقاد به فلسفه وعلم تاريخ داشته باشد وبه اين انگاره پايبندومعتقد باشد . تاريخ يك وافعيت علمي است وحركتي است كه براساس
قوانين علمي ثابتي كه تحقق پيدا مي كند.
بنابراين سرنوشت بشر در طول زمان تصادفي نيست ساخت اشخاص نيست وبه درخواست اين
وآن راكد يا متحرك نمي شود بلكه طبق
قوانين جبري وعلمي موجود در متن جامعه وزمان حركت مي كند واين حركتي كه در جامعه برطبق
قانون علمي انجام مي شود تاريخ است .. پس
نتيجه اي كه از مطالب فوق
مي توان اخذ نمود اين است كه : تاريخ يك پيوستگي جبري جاري براساس قوانين قطعي
است واين امرعبا رت از اعتقاد به فلسفه تاريخ است . اما دراين كه اين حركت چگونه است
( حركت تاريخ ) وبركدام قوانين علمي
استواراست ؟ واز آن چه پيش بيني اي مي توان كرد ؟ ومسير حركت وسرنوشت آتي آن
تا به كجاست وپاسخي كه به مجموع اين سؤالات مي شود داد مبتني بريك فلسفه خاص تاريخ موجود در يك مكتب است
وهر مكتبي را دراين ارتباط ديدگاه ونظريات خاصي است ونظر به اينكه هنوز علم تاريخ كشف
نشده است – آنسان كه مورد ا تفاق همه افراد وانديشمندان با انگارة واحدي باشد اين است
كه مي بايد فلسفه تاريخ را به سان يك مكتب اعتقادي طرح نموده وفلسفه اش بناميم .