فلسفه تاريخ در اسلام

قسمت دوم

درمكتب اسلام ومكاتب الهي كه با خلق آدم آغاز مي شود. ، فسفه تاريخ مبتني بر جبر علمي طرح مي گرذد يك جويان پيوسته ويك نزاع دائمي كه از آغاز بشريت شروع شده وهميشه وهمه جا درگير بوده و ماحصل آن عبارت از تاريخ است .وتاريخ عبارت از حركت نوع انسان درمسير زمان ونوع انسان « جهان كوچك » است وكاملترين پديده هستي ومظهر نمايان خلقت كه طبيعت دراو به خود آگاهي رسيده واز مسير او به تكامل مي رود . آري انسان تجلي اي است از اراده خداوند كه اراده خداوند اراده وشعور مطلق هستي است وانسان دراين انسان شناسي همانا نماينده خالق است وجانشين خدا در زمين ، تاريخ انسان كه عبارت است از سرگذشت « شدن » انسان وتد وين ماهيت وي نمي تواند تصادفي باشد وساخته حوادث وبازيچة ماجراجويان وپوچ وعبث وبي سرانجام ونامعلوم  .   ما معتقديم كه تاريخ نيز همچون ساير اشياء وامورواقعيتي است از واقعيات جهان وازجايي شروع گشته ولاجرم مي بايستي به پاياني منتهي گرددوبر اين اساس علي القائده مي بايستي حدي داشته باشد ورهنمون به سويي باشد.در بحث انسان شناسي به اين حقيقت تصديع نموديم كه انسان درمعناي ماهوي آن سرشته از روح و     خداوشيطان ونزاع دائم بين اين دو قطب عالي و پست است وتاريخ نيز از جنگ قابل وهابيل آغاز مي گردد.

بنا بر اين مي توان چنين بيان داشت كه قصه هابيل وقابيل معرف فلسفه تاريخ است همان سان كه قصه آدم بيانگر فلسفه انسان  . مي توان بدين فراز دست يافت كه تاريخ نيز همچون انسان يك حركت ديالكتيك دارد  . در پي نزاع اين دوبرادر است كه جنگ دائمي تاريخ آغاز مي شود وسراسر تاريخ صحنه منازعه دوجناح هابيل مقتول ، محكوم وقابيل قاتل حكام است وبا اندك تعمقي مي توان به اين ركن ركين نيز دست يافت كه در صحنة نزاع هاي دوران ها همواره عامل اصلي تنازع وجنگ زياده  طلبي حاكمان در ارتباط با محكومان ومطالبة حقوق مشروع اين قشر ور بودن آن از كف ايشان بوده است ودراين جاهركسي هنگامي توقف مي كند كه ديگر نتواند نه اينكه ديگر نخواهد . اين خانواده بشري سرشار از آزادي وصلح وهممزيستي ونشاط آز آن روبه دوقطب متخاصم هابيل وقابيل تبديل مي گردد كه حرص وطمع وعدم رضايت به حق رخ مي نمايد  .بدينگونه مي توان تضاد ميان دوقطب هابيل ( انسان باايمان صلح دوست فداكار) وقابيل ( شهوت پرست متجاوز برادر كشو پست بي ايمان ومادي) را با تحليل رواني وبراساس تعليل علمي وجامعه شناسي محيط وشغل وطبقه فهميد وتبيين وتحليل وتعليل كرد . وقتل هابيل به دست قابيل عبارت از يك تحول برزگ درمسير تاريخ وبزرگترين حادثه اي است كه درسرگذشت نواده انسان روي داده است كه بدنبال خود تشكيل اولين جامعه طبقاتي ونظام تبعيض واستثمار ومال پرستي وبي ايماني و آغاز خصومت وزقابت وآز وغارت وبردگي وبرادر كشي ( قابيل ) را در پي داشته است . وبيان اين مهم لازم  وواجب مي باشدكه : درنظام قابيلي ، جامعه وحكومت ومذهب واخلاق وبينش وگزايش ورفتار قابيلي عموميت دارد وناهنجاري زندگي وپريشاني انديشه واخلاق حاكم بر هرجامعه وعصري از همين جا سرچشمه مي گيرد . با جنگ اين دو برادر ،  جنگ هميشگي تاريخ آغاز مي شود . جنگ بين حاكمان جبار ستمگر غارتگر خون ريز مفت خور اقليت مستكبر و محكومان محروم زحمت كش غارت شده به بردگي گرفته شده و مستضعف .اين جنگ در همه عصرها و در تمامي تسل ها ادامه داشته  و تا امروز نيز .                            

                                                                                                                        ادامه دارد