قسمت (2)
همان سان كه در قسمت اول
بيان گرديد فلاسفه اي درطول تاريخ وجود داشته اند كه درخيال جامعه اي ترسيم نموده اند
ومعيار هايي جهت جوامع ايده آل بيان
داشته اند وبه يك دسته معيارهاواصول معتقدبوده اند . از آن جمله مي توان ازفلاطون . سن اگوستين وتوماس مور ياد نمود0
اسلام نيز قائل به مدينه
واقعه مي باشد ليكن نبايد اشتباه كرد كه فرق دوايدئولوژي مدينه فاضله ومدينه واقعه
دراين است كه آن برمباني ايده آليسم فكرمي كند واين برمبناي راليسم 0
دراسلام عالم وسياستمدارومجاهدومفسر
ومورخ وجامعه شناس ومربي ومعلم دست اندركارزنده كردن جامعه وقانون ومعيارها وانسان
هاهستند كه بوده و وجود داشته اند0عالم مسلمان كارش توضيح وتشريح وتبيين ايدئولوژي
ومكتب است 0 سياستمدارمسلمان مترصد
احياء واستقرارسياست مكتب ومنبع سياست عملكرد بنيانگذاراني است كه مدت ها برسياست مكتب
جامعه راتمثيت كرده اند0
مجاهدمي
رزمد تااصول حاكم برجامعه اصولي باشد كه درگذشته اجراء شده واكنون اجرا نمي شود0
مفسرتوضيح
مي دهد وتفسيرمي كند وآنچه راكه ازكتاب وجود دارد براي گشايش راه روشن توضيح مي دهد
وتفسير مي كند .قانونگذاروحقوقدان كارش انطباق وفقيه كارش اجتهاد است 0
جامعه
شناس مدل زيبايي ازجامعه رادرذهن دارد كه تئوري آن رادركتاب وعين آن را درتاريخ ( صدراسلام
) مي يابد0
مربي
ومعلم مي كوشد تاآنچنان تعليم دهد وتربيت كند وآنچنان انساني بسازد كه قبلاً زنده بوده
وعمل مي كرده وداراي همان ارزش ها وشخصيت عاليي باشد كه اومي خواهد دركودكان بپرورانده
شود 0مرزميان ايده آليسم واسلام ازاينجا سوامي شود كه ماايده آلمان رادرتاريخ داشته
ايم نه اينكه به قول آلبركامو انسان رابه آينده مبهم حواله دهيم وچقدر فرق است بين
آنكه يارش دربروآنكه دوچشم انتظارش برد0
علماي
اسلامي اولاً طرحي بنام قرآن براي مدينه فاضله دراختيار دارند ولذا بيشتر به تفسير
وتشريح مي پردازند تابه وضع وابداع ثانباً صاحب تاريخ وفرهنگي اند كه به عنوان مدل
درصدد احياي آن هستند نه به دنبال سراب
لذا
دربين متفكرين وجامعه شناسان وفلاسفه كمتركسي رامي بينيم كه چون فارابي به نوشتن وشرح
وبسط درباره مدينه فاضله ومدينه خياله پرداخته باشد گرچه مدينه اوبه مراتب عقلايي تر
ازمدينه فاضله افلاطون وديگران است وبا وصف اينكه بسياري ازمعيارها وارزش ها ازاسلام
گرفته شده است اما شايد بتوان گفت كه چون كارفارابي فلسفه است وملهم ازافلاطون وارسطو
به تبعيت ازآن ها به بدعتي اين چنين درطريقت دانشمندي دست زده است 0فارابي دونوع تمدن
رابرمي شمرد :
1- تمدن بزرگ .آن جامعه اي است درحال اجتماع وتعاون ودرهمه امور مهمور
2-
تمدن ميانه .آن اجتماعي درجزئي معموره
يعني درهمه امور آن عمران وجود نداشته است
ليكن
دراين مدائن فاضله وجامعه فارابي به فن قوي ملهم ومتاثر ازعلماي يونان مخصوصاً افلاطون
بوده است ومدينه وي مخلوطي است ازاصول وقوانين وتعاليم اسلامي ويوناني كه به خوبي اين
التقاط رادرآراء اودرباره مدينه فاضله مشاهده مي نماييم 0
هرچند
صفاتي راكه فارابي براي پيشوا وامام درمدينه ذكرمي كند بسياري همان مشخصات و معيارهايي
است كه شيعه براي امام قائل است 0
فارابي
تعاريفي ازحق . عدل وقاموس اهل مدينه جاهله وفعاله بيان مي دارد كه عدل عبارت است از
اينكه : هركس قويتر بود هرچه بتواند براي خود ثروت به دست آورد وناتوان درقناعت وبردگي
به سربرد واين تعيبري است كه امروز درفرهنگ غرب مورد پذيرش است 0