سما
به سايت سازمان مدافعين آزادي خوش آمديد         مطالب مندرج در اين سايت لزوماً ديدگاهها و مواضع سازمان نمي باشد        مواضع و ديدگاههاي سازمان    توسط دبيركل يا بيانيه اعلام ميگردد
 

صفحه اول

درباره ما

تماس با ما

مرامنامه

اساسنامه

سایت های دیگر

 

اید ئولوژی

دیدگاه

سخن هفته

بیانیه ها

سیاسی

تاریخی

اجتماعی

بایگانی

تشریح شعارمحوری

تشریح آرم سازمان

پیشینه سیاسی کرمانشاه

 

مرامنامه سازمان

       

1- دين و دينداري

جامعه بشري هيچگاه خالي از دين نبوده است . هدف دين به لحاظ انساني رشد و تعالي و رساندن انسان به سر حد كمال و قرار دادن او در جايگاه واقعي خود و قرب به خداوند است دين به تربيت انسان و تغيير نفوس نظر دارد كه هر نماد وسازماني را بر چنان مبنايي استوار ميكند , باورهاي ديني مردم و برداشتهاي آنان از دين متنوع و متكثر است دين داراي دو بعد ماهيت و موجوديت است بايد ما بين ماهيت و موجوديت دين تفكيك قائل بود ماهيت دين وقتي در عالم خارج محقق ميشود وجودهاي گوناگوني مييابد . لذا دين داراي دو چهره است , يك چهره دين ماهيت آن است كه احكام خاص خود را دارد و چهره ديگر دين موجوديت آن است كه آن هم احكام خاص خود را دارد وقتي ماهيت دين وجود مييابد يعني لا زماني و لا مكاني دين در حصار زمان و مكان قرار ميگيرد , معقول سازي چهره تاريخي – اجتماعي دين ( چهره موجودي ) امري است ضروري و حياتي , نوانديشي و نوآوري لازمه دينداري در هر عصري و نسلي ميباشد .

2- حاكميت

حاكميت به معناي كلي آن حق تبيعي است و از آن مردم ميباشد قدرت عاليه تصميم گيري و وضع قوانين و اجراي تصميمات ملي از طريق حكومت در اين مقوله ميگنجد اصل حاكميت قانون يكي از اصول مهم و بالاترين اصل از حقوق اساسي مردم بوده و منتج به سه مهم ميشود :

- قانون لازم الجرا است

- اجراي امور عمومي بايد به موجب قانون باشد

- اعمال اداري بايد طبق قانون انجام گيرد

حاكميت نشان دهنده تصميم گيري مستقل در جامعه و در حقيقت تجلي حكومت و بزرگترين عملكرد آن ميباشد .

3- حكومت

حكومت مجموعه اي از سازمانهاي اجتماعي است كه براي تأمين روابط اقشار مختلف اجتماع و حفظ انتظام جامعه به وجود مي آيد . حكومت نبايد بر خواسته از موضع طبقاتي و سلطه گري گروهي يا فردي باشد . بلكه تبلور آرمان سياسي ملتي همدل و هم فكر است كه به خود سامان ميدهد , تا در روند تحول فكري , عقيدتي و مدنيت راه خود را به سوي تكامل و پويايي بپيمايد .

4- مشروعيت

رفتار مردم در ارتباط با حكومت و اطاعت رضايتمندانه آنها از حكومت امري است اساسي . به ميزاني كه مردم از حكومت اطاعت رضايتمندانه داشته باشند , و از فرامين و دستورات آن پيروي نمايند , آن حكومت مشروعيت دارد . مشروعيت بر دو اصل وكالتي بودن و محدود بودن اختيار حكومت به شروط قانوني استوار است .

منشأ مشروعيت حكومت انتخاب مردم است و بقا و تداوم آن نيز با همين مشروعيت ممكن ميشود . علاوه بر نسب و ادامه حكومت , حق عزل نيز از مشروعيت برميخيزد

5- مردمسالاري

انديشه مردمسالاري متضمن پيدايي شكلي از سازمان سياسي است كه هدف اساسي آن تأمين سعادت مردم در حيطه اختيارات باشد و به تبع تمامي منافع خاص چه فردي و چه گروهي ميبايست تابع اين هدف باشد .

مردمسالاري ( برابرطلب ) است و هيچگونه تمايزي را جز بر پايه شايستگي نميپذيرد در چنين نظامي پيوند سياسي بين شهروندان نه تنها بايد هدف غايي , بلكه تنها منبع مشروع قدرت به حساب مي آيد.

فلسفه چنين حاكميتي وجود ملتي بالغ است كه اعضا آن توانايي انديشيدن , نظارت , مشاركت و همبستگي را دارا مي باشند .در چنين نظامي مردم نسبت به حقوق و وظايف خود آگاهي دارند .

6- آزادي

شرط اساسي رشد و پيشرفت , وجود فرهنگ آزادي خواه و آزاد منشي است . هرگونه عاملي كه مانع تمايل به آزادي باشد با واكنش موجود زنده مواجه ميشود . اين خصوصيت در انسان كه موجودي متفكر و انتخابگر است ابعاد گسترده تري به خود ميگيرد .

فرايند آزادي در جامعه انساني از انديشيدن و تعقل آغاز و به آزادي در بيان و عمل اجتماعي ختم ميگردد . هرگونه ايجاد مانع در برابر آزادي , موجب خشونت و تنشهاي سياسي – اجتماعي خواهد شد . تنها آن هنگام آزادي قابل توصيه نيست كه باعث از بين رفتن عدالت شود .

نظامي موفق به ايجاد امنيت , ثبات و حيات ميشود كه قدرت سياسي را با اصل آزادي سازش دهد . مهمترين آزاديهايي كه از طرف هر حكومتي بايد به رسميت شناخته شود , آزادي عقيده , مذهب , بيان , قلم و اجتماعات ميباشد .

7- عدالت اجتماعي

يكي از اجزا زندگي جمعي و مهمترين اصل براي قوام و پايداري يك حكومت عدالت اجتماعي است . اين امر محقق نميشود مگر اينكه كليه ابعاد گوناگون جامعه را در بر گيرد . هدف برقراري عدالت اجتماعي تنها رفاه نيست , بلكه رفاه مادي يكي از ابعاد آن ميباشد اگر چه ميتواند تقدم زماني داشته باشد . عدالت اجتماعي بر سه پايه , آزادي , مساوات , تكافل و همكاري استوار است . براي محقق شدن عدالت اجتماعي توجه به دو اصل وحدت همه جانبه افراد اجتماع و نيز تكافل عمومي بين افراد ضروري است .

8- ديانت و مليت

اگرچه موضوع به اهداف دين و مليت ميتوانند از هم جدا باشند , ليكن اين جدايي به معناي تضاد و تصادم آنها نيست , گر چه ديانت از جهت ارزش برتر از مليت است اما مليت مقدم بر آن است . وجود فرهنگ ديني به معناي حذف مليت نميتواند باشد . در كشوري همچون ايران , امور ديني چنان با فرهنگ ديني پيوند خورده است كه جداسازي آنها كاري مشكل است , ليكن مقابل هم قرار دادن آنها باعث ضعف و خسارت در هر دو بعد خواهد شد . در صورت عدم توجه به حق و  متعادل بر راهبرد دين و مليت , جامعه به پيشرفت و تكامل مادي و معنوي نخواهد رسيد . 

9- جمهوريت و اسلاميت

در قاموس سياسي , جمهوري , حكومت دمكراتيكي است كه مسولين و مجريان آن در اركان اساسي با رأي مستقيم مردم انتخاب شده و هيچ گونه حق ويژه نسبت به فرد يا گروه در اين مورد مدخليت ندارد . در نظام جمهوريت نقش احزاب , پارلمان و نظارت عمومي بر حكومت چشمگير ميباشد . و بالاخره مدت زمامداري حاكمان محدود ميباشد . در صورتي كه اسلاميت بخواهد به جمهوريت جهت بخشد جمع اين دو به طور كامل ممكن خواهد بود . در حالي كه اگر قائل به حق اختيار و انتخاب در اسلام نباشيم جمهوريت با اسلاميت سازگاري نخواهد داشت . حال اصل اول مورد توجه است , يعني پذيرش سازگاري اركان جمهوريت با اركان اسلاميت .

10- دين و دولت

تشكيل دولت همواره در تاريخ بشر شكل گرفته و بسياري از ملتها و جوامع دولتهاي قدرتمندي را به وجود آورده اند . هدف دولت اداره امور جامعه و سامان دادن و انتظام بخشيدن به روابط اجتماعي سالم و عادلانه بر اساس استقرار قانون , جلوگيري از اخلال و بي قانوني , فراهم نمودن روابط سالم اجتماعي , حفظ حدود و ثقور و استقلال مردم و كشور است . دين فراتر از يك دولت و ملت است و داراي منشأ الهي است و به صورتهاي گوناگوني در تاريخ بشر حضور داشته و تأثيرات آن بر دولت و نقش آن بر فرايند تكامل بشري را نميتوان دست كم گرفت . بنابر اين دولت متولي دين نيست بلكه بايد بكوشد فضاي جامعه را چنان مهيا نمايد و سامان دهد كه زمينه ايمان آوردن آزاد براي يكايك مردم به وجود آيد تا زمينه جامعه زمينه انتخاب آگاهانه و آزادانه ديني باشد نه استبداد , ديكتاتوري و تحميل عقيده كه در انتخاب دين براي هيچ كس اجباري وجود ندارد كه انسان موجودي است مختار و آزاد .

11- اصلاح طلبي

جامعه با دگرگوني هاي تدريجي , بطني و پي در پي خود رو به بهبود خواهد رفت بدون آنكه اصول اساسي و ساختارهاي بنيادين مربوط به نظم مستقل مورد ترديد قرار گيرد . جنبش اصلاح طلبي رويكردي است تدريجي براي ايجاد و نوآوري هايي كه وسيله رفع ناسازگاري هاي اجتماعي در ابعاد گوناگون گردد .

تغيير و اصلاح همگاني ضرورت پيدا ميكند كه نهادها و سازمانهاي اجتماعي خدمات و كاركردهاي مثبتي از خود نشان دهند . در صورت عدم تغيير و تحول آن نهادها در نهايت جامعه به زوال و نابودي كشيده ميشود و چنين جامعه اي دچار سقوط خواهد گرديد .

12- مشاركت

مشاركت حق مردم است : لازمه موفقيت يك نظام سياسي شركت سامان يافته و آگاهانه عمومي در تعيين سرنوشت خود در تدوين و اجراي برنامه هاي دولت و نظارت همه جانبه و مستمر آنهاست . رفع موانع مشاركت مردم , گسترش , تعميق و نهادينه كردن آن در تمامي عرصه هاي اقتصادي , اجتماعي , فرهنگي , علمي , فني و سياسي و نيز اجراي قانون شوراها براي ايجاد مشاركت همگاني لازم ميباشد .

جلب اعتماد و بهره مندي از آراي انديشمندان , متخصصان , و كارشناسان در طراحي و اجراي سياستها و برنامه هاي دولت , استقبال از نقد و نظارت همه صاحب نظران و تأكيد بر حضور فعال و مستمر همه قشرها , به ويژه زنان و جوانان و پذيرش رقابت به عنوان يكي از مجاري اساسي مشاركت و ترويج فرهنگ تعاون و همكاري جمعي امري ضروري و اجتناب ناپذير است .

13- تكثرگرايي

در مملكتي كه انديشه ها و سلايق گوناگوني در بين شهروندان آن وجود دارد حكومت بايد زمينه حضور تمام گرايش هاي موجود در جامعه را در عرصه سياسي فراهم نمايد . قوانين ميبايست به گونه اي تدوين و تبيين شوند كه حق حيات و فعاليت را براي كليه گروه ها , احزاب , انجمن ها و اصناف را به رسميت بشناسد . تكثر و تنوع منابع قدرت فرض اصلي اين ديدگاه است . اگرچه غافل نبايد بود كه پذيرش تكثر به معناي يكي شدن راه ها و انديشه ها نميتواند باشد .

قدرت نهادها و موسسات جامعه مدني , وجود رابطه اندام وارانه ميان اين نهادها و ساخت قدرت و امكان دست به دست شدن قدرت سياسي به طور منظم ميان گروه ها از مولفه هاي تكثر گرايي است . 

14- تساهل و تسامح

تحمل آنچه كه فرد قبول ندارد از روي اختيار و بلكه از موضع فرادستي و قدرت , موجب رشد و ظهور آزادي هاي اجتماعي و سياسي ميشود . اعتقاد به دين نه تنها با تسامح و تساهل قابل جمع است , بلكه از پيامها و اهداف ذاتي دين , مروت با دوستان و مدارا با دشمنان است . پذيرش آنچه كه قبول نداريم مبتني بر نوعي خردورزي است . مدارا گري در مقابل خشونت و استبداد رأي , تعصب منفي , جزميت و عصبيت ميباشد . اصل تساهل خود تا آنجايي قابل پذيرش است كه نه نظم و هنجارهاي اجتماعي را بر هم نزند .

15- نقد و انتقاد

ارزيابي عيني و بي طرفانه و برسي آگاهانه و روشمند هرگونه رويكرد و پديدار انساني و اجتماعي به منظور صراحت بخشيدن و برجسته نمودن نقاط قوت و ضعف آن در جامعه امري است ضروري و اجتناب ناپذير. نقد عامل پويايي و تكامل نظام اجتماعي است و جامعه فاقد اين پديده جامعه اي ايستا و نابسامان است . فرايند نقد و انتقاد دو سويه است كه انتقاد كننده و انتقاد شونده را در بر ميگيرد .

حكومت نيز كه به نمايندگي از سوي مردم قدرت را در دست دارد , از حيطه نقد خارج نبوده , لذا به منظور جلوگيري از هرگونه سو’ استفاده از قدرت بايد كليه اركان آن به طور مستمر مورد نقد و برسي قرار گيرد در حقيقت اين خود برترين نوع انتخاب ميباشد .

16- قانونمندي

تلاش براي اجراي قانون و ضابطه شرط پيشرفت هاي اقتصادي , اجتماعي , فرهنگي و سياسي است . استقرار ثبات و امنيت , مستلزم مبارزه با قانون شكني , خشونت و مقابله با سو’ استفاده كنندگان از امنيت و اعتماد ملي ميباشد .

اطاعت از قانون , فراهم سازي ضمانت تنفيذ آن , روشهايي براي تفسير و اجرا و اعتماد عمومي بر صحت آن از جمله عوامل موثر در اصل قانون و قانونمندي است .

17- امنيت اجتماعي

فراهم آوردن ضمينه هاي تأمين آرامش و آسودگي خاطر مردم در تمامي عرصه هاي عمومي و خصوصي زندگي از جمله اساسي ترين حقوق ملت و مهمترين وظايف دولت است .

شكوفايي گوهر انساني در بستر فضاي امن ميسر ميباشد . احترام به حريم خصوصي مردم و جلوگيري از دخالت در عرصه آن , برخورد قاطع با متجاوزان به حقوق مردم , مبارزه با مفاسد اجتماعي و برنامه ريزي به منظور ريشه كن كردن آن , تضمين آزادي هاي قانوني مردم در ابعاد گوناگوني از جمله راهبردهاي مناسب براي ايجاد و بسط امنيت اجتماعي است .

رسيدن به امنيت اجتماعي كه لازمه رشد معنوي و مادي جامعه است , منوط به واقع بيني در طراحي اهداف , ثبات در اتخاذ سياست ها صراحت و شفافيت در وضع مقررات است .

18- دولت پاسخگو

مشروعيت دولت ناشي از رأي ملت است . دولت مقتدر و منتخب ملت , دولتي كارامد است كه با اتخاذ سياست هاي مشاركت جويانه , فراگير و واقع بينانه تمامي ظرفيت هاي نهفته و آشكار كشور و نيز امكانات و فرصت هاي بين المللي را در راه نيل به اهداف عالي كشور به كار ميگيرد . دولت خدمت گزار مردم بوده و در همه حال در برابر ملت پاسخگو است .

19- توسعه سياسي

دگرگوني در قلمرو سياست با در نظر گرفتن ابعاد فرهنگي , اقتصادي و اجتماعي جامعه به منظور تحقق اصل جمهوريت نظام امري التزامي است . توسعه سياسي كه متضمن مشاركت و رقابت مردم در عرصه هاي گوناگون اجتماعي و به ويژه - - اداره كشور ميباشد با تأكيد بر مواضع , راهبردها , اولويت ها و اقدامات زير محقق ميگردد :

- فعاليت بخشيدن به تمامي ظرفيت هاي قانون اساسي .

- تقويت نهاد هاي مدني به مثابه مهمترين طريق نيل به توسعه .

- ايجاد زمينه هاي مساعد براي نيل به تساوي حقوقي و عدالت سياسي .

- افزايش كارامدي و اقتدار دولت و پاسخگو بودن آن در برابر ملت .

- تلاش در تبيين هويت سياسي انقلاب اسلامي و بسط اين هويت .

20- وحدت و برابري

جامعه ايران متشكل از افرادي است با افكار , عقايد , مذاهب , آداب , سنن و فرهنگ هاي گوناگون و وابسته به قوميت ها و قبايل مختلف . به منظور ايجاد يكپارچگي و همبستگي بين آحاد ملت كه لازمه بقاي كشور و تأمين استقلال آن ميباشد , مبارزه آشتي ناپذير با هرگونه عامل پراكندگي و اختلاف كه به وحدت انساني لطمه ميزند ضرورت تحقق اصل وحدت , برابري و همبستگي مردم و مرحله مقدماتي ايجاد يك جامعه متحد و همدل ميباشد . تاريخ پر ماجراي حيات ملت ما نشان ميدهد كه در هر زماني نوعي از عقايد و افكار موهوم و بي اساس , مردم را از هم جدا و اختلافات , كينه ها و دشمني هاي دامنه داري را در ميان آنان به وجود آورده است . سو’ استفاده از احساسات مذهبي , انحصار طلبي و تماميت خواهي از سوي يك جريان فكري و عقيدتي كه خود را حق و اكثريت مردم را بر باطل ميداند خطرناكترين و در عين حال ريشه دارترين اين افكار ميباشد كه افراد جامعه را متفرق ساخته و مانع ايجاد وحدت گرديده است .

ايجاد يك تحول وسيع و دامنه دار فكري موجب خواهد شد تا ريشه هاي اين افكار را سوزانده و وحدت و برابري را جانشين تفرقه و دشمني نمايد .

آفريدگار همه انسانها يكي است . همه فرزندان يك فرد هستند . همه برابر و همانند اند و برادرند . احترام به حقوق همه شهروندان ايران زمين اصلي است اساسي و زير بنايي و با چنين طرز تفكري مي توان شالوده جامعه را بر اساس وحدت , برابري , پيوستگي و همبستگي انساني مستحكم نمود

 

 

 

آ